حكمت 221

ارزش قناعت

از امام - درود خدا بر او - تفسير اين آيه را پرسيدند كه خداوند مي‏فرمايد: «ما او را به زندگاني پاكيزه زنده مي‏كنيم»، فرمود: زندگي پاكيزه، قناعت است.


حكمت 222

با خوش روزي شريك شويد

با آن كه خوش روزي است شريك شويد كه ثروت بيشتر آرد و بهره را افزون كند.


حكمت 223

تفسير عدالت

امام - درود خدا بر او - در تفسير آيه «خدا به عدل و احسان فرمان دهد» فرمود: «عدالت»، ادا كردن كامل حقّ هركس، و «احسان»، بخشش بيشتر است.


حكمت 224

بركت بخشندگي

آن كه با دست كوتاه بخشد از دست بلند دريافت كند. معني چنين است كه آدمي آنچه از مالش را در راه خير و نيكويي انفاق كند، گرچه اندك باشد، خداوند متعال پاداش او را عظيم دهد. و دو دست در اينجا عبارت از دو نعمت است.

امام - درود خدا بر او - بين نعمت بنده و نعمت پروردگار تفاوت قائل شده است، كه آنچه از سوي بندگان است كم و كوتاه، و آنچه از سوي خداست، بلند و بزرگ است، زيرا نعمتهاي خداوند هميشه بر نعمتهاي بندگان برتر است، چون نعمتهاي الهي اصل همه نعمت‏هاست، پس هر نعمتي در واقع از اوست و از آنجا سرچشمه مي‏گيرد.


حكمت 225

آغازگر جنگ مباش، بي‏تفاوت هم هرگز

حضرت، به فرزندش امام حسن - درود خدا بر او - فرمود: جنگ را آغاز مكن امّا جنگ طلب را پاسخ گوي، زيرا آغازگر، تجاوزگر است و تجاوزگر به خاك هلاكت افتد.


حكمت 226

بهترينها يا بدترينها

بهترين خصلتهاي زنان، بدترين اخلاق مردان است: «تكبّر»، «ترس» و «بخل». پس اگر زن متين و با وقار باشد حريم خويش نگه دارد و اجازه سوءِ استفاده از خود را ندهد، و اگر بخيل باشد مال خود و همسرش را حراج نكند، و اگر ترسو باشد در به روي هركس نگشايد.


عاقل را بشناسيد

به امام - درود خدا بر او - عرض شد كه «عاقل» را براي ما توصيف نما. فرمود: عاقل كسي است كه از هر چيز بجا و بموقع استفاده كند.

گفتند: جاهل كيست فرمود: بيان كردم. يعني جاهل كسي است كه كارهايش بيجا و بي‏موقع باشد. پس با بيان وصف عاقل، جاهل هم توصيف شده است چون وصف جاهل درست بر خلاف وصف عاقل است.


حكمت 228

شناخت دنيا

به خدا سوگند، اين دنياي شما در ديده من پست‏تر از استخوان خوكي در دست جذامي است.


حكمت 229

درجات نيايش و نيايشگران

گروهي خداي را به «چشمداشت» پرستش كنند، كه آن پرستش بازرگانان است؛ و گروهي او را از روي «ترس» بپرستند، كه آن پرستش بردگان است؛ و سه ديگر او را به پاس «سپاس» پرستش كنند، كه آن پرستش آزادگان باشد.


حكمت 230

زن، ضرورت زندگي

زن ضرورت زندگي و از همه جهت آسيب ‏پذير است، و آسيب ‏پذيرتر، زندگي بدون اوست.


حكمت 231

سستي و سخن‏چيني موقوف

آن كه سستي پيشه كند حقوقش تباه شود، و آن كه به حرف سخن‏چين رود دوستانش را از دست دهد.


حكمت 232

آثار تخريبي غصب و تجاوز

سنگ غصبي در خانه، گرو ويراني آن است. اين خطبه از پيامبر اكرم - درود خدا بر او و خاندانش - نيز روايت شده و جاي شگفتي نيست كه دو خطبه شبيه هم باشند زيرا سرچشمه هر دو يكي است.


حكمت 233

روز حاكميّت مظلوم...

روز حاكميّت مظلوم بر ظالم بسيار سخت‏تر از روزگار حاكميّت ظالم بر مظلوم است


حكمت 234

تقوي‏ پيشه كن و لو اندك

تقواي الهي پيشه كن گرچه اندك، و ميان خود و خداي خويش حريم نگه دار و لو كم رنگ.


حكمت 235

نظام پاسخگويي

آنگاه كه پاسخها برف انبار شود، حق مخفي گردد.


حكمت 236

شكر نعمت، نعمتت افزون كند

خداي را در هر نعمتي، حقّي است. پس آن كه حقّ نعمت به جاي آرد نعمتش افزون شود، و آن كه كوتاهي كند در خطر زوال نعمت قرار گيرد.


حكمت 237

بر توانايي خود بيفزاييد

آنگاه كه امكانات فراوان گردد خواستها كم شود.


حكمت 238

نعمت را از كف مده

از گريز نعمتها بپرهيز، كه هر گريزاني باز نگردد.


حكمت 239

جوانمردي و بخشندگي

جوانمردي و بخشندگي، از خويشاوندي برتر و كار سازتر است.


حكمت 240

پاسدار گمان خير مردم در باره خود باش

آن كه به تو گمان خير برَد، گمانش را احترام بگذار و راست انگار.

حكمت 241

از كارهاي دشوار استقبال كن

برترين كردار آن است كه خود را بدان واداري و از سختي آن نهراسي.


حكمت 242

راههاي شناخت خداوند

خداي را به درهم شكستن تصميمها و فسخ قراردادها و دگرگوني همّتها شناختم.


حكمت 243

ارتباط دنيا و آخرت

تلخكامي دنيا شيرين كامي آخرت است و شيرينكامي دنيا تلخ‏كامي آخرت.


حكمت 244

آثار ايمان

خداوند ايمان را براي پالايش از شرك واجب كرد، و نماز را براي دوري از خودبيني و خودپسندي، و زكات را براي گشايش روزي، و روزه را جهت آزمايش خلوص بندگان، و حجّ را براي تقويت دين، و جهاد را به خاطر عزّت و شكست ناپذيري اسلام، و امر به معروف را جهت مصلحت توده، و نهي از منكر را به منظور بازداشتن نادانان، و پيوند با خويشان را براي رويش نسل، و قصاص را به منظور حفاظت از خونريزي، و اجراي حدود الهي را به خاطر جلوگيري از گناهان، و ترك شرابخواري را براي نگهداري عقل، و دوري از دزدي را به منظور ضرورت پاكدامني، و ترك آلودگي دامن را به خاطر حفظ خاندان و تبار، و ترك همجنس‏بازي را براي حفظ نسل، و به قانون گواهي دادن را براي كشف مطالب انكار شده، و ترك دروغ را براي بزرگداشت و احترام راستگويي، و سلام را جهت امنيّت از ترسها، و امامت را براي سامان دادن امّت، و اطاعت را براي تحقّق امامت.


حكمت 245

قانون سوگند

اگر خواستيد ستمگر را سوگند دهيد چنين قسمش دهيد كه گويد: «از حول و قوّت الهي بيزار است»، كه اگر به دروغ قسم ياد كند بزودي سياست شود، امّا اگر «به خدايي كه جز او خدايي نيست» سوگند ياد كند در عقوبتش تعجيل نشود، زيرا خداوند را به يكتايي خوانده است.


حكمت 246

خود وصي خويش باش

اي فرزند آدم، خود وصي خود باش و آنچه مي‏خواهي كه پس از تو در اموالت انجام دهند، خود انجام ده.


حكمت 247

تندخويي ديوانگي

تندخويي نوعي ديوانگي است، زيرا تندخو پشيمان شود، و اگر پشيمان نشود ديوانگيش دائمي است.


حكمت 248

حسادت، بيماري است

سلامتي بدن در پرتو دوري از حسد است.


حكمت 249

آثار خير شاد كردن دلها

امام - درود خدا بر او - به «كميل» فرزند «زياد نخعي» فرمود: اي كميل، خانواده‏ات را دستور ده كه روز را به فراگيري اخلاق نيك بپردازند و شباهنگام در پي كمك رساني به افتادگان باشند. سوگند به خدايي كه صداها را شنود، هركس دلي را شاد كند خداوند از آن شادي، لطفي براي او ذخيره كند كه به هنگام نزول بلا، چون سيل در سرازيري به دادش رسد تا آن بلا را از او بگردانَد همان گونه كه شتر غريب را از چراگاه برانند.


حكمت 250

صدقه در تنگدستي

اگر تنگدست شديد با صدقه دادن با خدا معامله كنيد.


حكمت 251

تفسير وفاداري

وفاداري با نامردمان، پيش خدا نامردمي است، و نامردمي با نامردمان در پيشگاه الهي وفاداري است.


حكمت 252

فريب نخوريد

اي بسا آن كه از نعمتِ مدام به دام افتد، و پرده‏پوشي الهي او را بفريبد، و از گفتار نيكويي كه مردم در باره‏اش گويند به فتنه درآيد. و خداوند سبحان هيچ بنده‏اي را چون مهلت دادن به او نيازموده است. اين سخن پيش از اين گذشت ولي در اينجا با افزونيهاي نيكو و سودبخش تكرار شد.


حكمت 253

شكايت امام از مردم

آنگاه كه حضرت خبر غارت و هجوم لشكريان معاويه را به شهر «انبار» دريافت نمود خود پياده حركت كرد تا به «نخيله» رسيد. در آنجا مردم بدو پيوستند و گفتند: اي امير مؤمنان، ما هستيم و تو را از نبرد با آنان كفايت مي‏كنيم. امام- درود خدا بر او- فرمود: به خدا سوگند، شمايان مرا از شرّ خودتان هم كفايت نمي‏كنيد چه رسد به شرّ ديگران اگر مردم در گذشته از ستم حاكمانشان شكايت مي‏كردند من امروز از ستم مردمم شكوه دارم، گويي من پيرو و فرمانبرم و آنانند راهبر و فرمانروا پس از اين سخن كه بخشي از آن در اينجا آمده است دو تن از يارانش پيش آمدند و يكي از آنان گفت: من جز خودم و برادرم اختيار كسي را ندارم. اي امير مؤمنان، گوش به فرمانت هستيم. امام فرمود: شما كجا و خواسته من كجا


حكمت 254

شناخت و ياري حق

گويند «حارث بن حوط» به امام عرض كرد: آيا پنداري كه من اصحاب جمل را گمراه مي‏بينم حضرت فرمود: اي حارث، تو كوته بيني و از دورانديشي و بلندنظري دور، از اين رو حق را وانهادي تو حق را نشناختي تا اهلش را بشناسي، و از شناخت باطل نيز درماندي، پس باطل گرايان را هم نشناختي.

حارث گفت: من به همراه «سعد بن ابي وقّاص» و «عبداللّه عمر» كناره گرفتم. امام فرمود: آن دو هم حق را ياري نكردند و باطل را خوار نساختند.


حكمت 255

به قدرتمندان غبطه مخور

همنشين زور و قدرت چون شير سوار است كه ديگران به موقعيّت و مقام او غبطه خورند ولي خود بهتر داند كه در چه موقعيّت خطرناكي است.


حكمت 256

بازتاب احسان به ديگران

به فرزند ديگران نيكويي كنيد تا فرزندانتان را نيكو دارند.


حكمت 257

پذيرش سخنان حكيمان

سخن حكيمان اگر درست باشد داروي شفابخش است و اگر خطا باشد، درد.


حكمت 258

رسالت خبرنگار و مورّخ

مردي از امام - درود خدا بر او - خواست كه ايمان را براي او بيان كند، حضرت فرمود: فردا بيا تا در حضور مردم تو را خبر دهم كه اگر تو سخن مرا از ياد بردي ديگران نگه دارند، زيرا خطبه، رمنده‏اي را مانَد كه بعضي آن را بيابند و بعض ديگر از دست دهند. شريف رضي گويد: ما پاسخ امام را در مورد اين سؤال در گذشته (حكمت شماره 31) آورديم.


حكمت 259

غم روزي مخور، بر هم مزن اوراق دفتر را

اي آدمي زاده، غصّه روزي روزي را كه نيامده است مخور، كه اگر آن از عمرت باشد خداوند روزيت را در آن روز خواهد رساند.


حكمت 260

در دوستي و دشمني اندازه نگه دار

در دوستي دوستت اندازه نگه دار، شايد روزي دشمنت گردد؛ با دشمنت نيز از حد مگذر، شايد روزي دوستت گردد.

 

 

حكمت 261

تلاش براي دنياي ديگران

مردم در دنيا دو گونه كردارند: گروهي در دنيا براي دنيا آنچنان تلاش كنند كه آخرت را از ياد برند. از فقر باز ماندگانشان ترسند ولي از ناداري خود هرگز، پس عمر خود را در راه منفعت ديگران تباه سازند. و گروهي ديگر در دنيا براي آخرت تلاش كنند، پس آنچه سهم آنان از دنيا باشد بدون تلاش دريافت دارند، و در نتيجه هر دو بهره را برند: دنيا و آخرتشان آباد گردد، و در پيشگاه الهي روسپيدند، از خدا هم چيزي را نخواهند كه از ايشان دريغ كند.


حكمت 262

مصارف اموال الهي

روايت است كه در حضور عمر در روزگار فرمانرواييش، از زيورهاي كعبه و زيادي آن سخن به ميان آمد، گروهي گفتند: اگر آنها را برگيري و سپاه مسلمين را بدان تجهيز كني ثواب آن برتر باشد، كعبه زيور نخواهد. عمر بدان تصميم گرفت و از امير مؤمنان - درود خدا بر او - پرسيد، امام فرمود: قرآن بر پيامبر فرود آمد در حالي كه اموال چهارگونه بودند: دارايي مسلمانان كه در مقام ارث بين وارثان تقسيم مي‏شد اموال عمومي كه بر نيازمندان قسمت مي‏فرمود خمس كه مصرف آن را خداوند معلوم نموده بود و صدقات كه بر نيازمندان توزيع مي‏شد. امّا زيورهاي كعبه در آن روزگار هم بود ولي به حال خود واگذاشته شد آن هم نه از روي فراموشي، و جايي هم بر خدا پنهان نبود. پس آن را در همان جايي كه خدا و پيامبرش مقرّر داشتند بگذار.

آنگاه عمر به حضرت گفت: اگر نبودي رسوا شده بوديم. و زيورهاي كعبه را به حال خود وانهاد.


حكمت 263

داوري در باره دو دزد

دو نفر را كه از بيت المال دزدي كرده بودند نزد امام آوردند. يكي از آن دو خود برده‏اي از بيت المال بود و ديگري برده مردم. حضرت چنين داوري فرمود: امّا اين برده كه خود از بيت المال است حدّي بر او نيست زيرا بعضي از مال خدا بعض ديگر را خورده است، و امّا ديگري را بايد بر او حدّ جاري كرد. پس دست او را قطع كردند.


حكمت 264

فتنه‏ها، بستر مناسب بدعتها

اگر اين فتنه‏ها آرام گيرد بدعتها را بردارم.


حكمت 265

نظام توزيع روزي

قطعاً بدانيد كه خداوند براي بندگان خود - هر چند زرنگ و پرتلاش باشند - بيش از آنچه در دفتر تقدير نوشته، قرار نداده است. نيز ناتواني و كم تلاشي آنان، مانع از رسيدن آنچه مقدّر است نخواهد شد.

و آن كسي كه داراي اين شناخت باشد و آن را به كار بندد از همگان در آسايش پرسود، برتر است، و آن كه اين فرهنگ را وانهد و در آن ترديد كند از همه مردم گرفتارتر و زيانكارتر است. و چه بسيار كسان كه نعمت بر آنان ريزش دارد ولي آن نعمت مقدّمه عذاب الهي است، و چه بسيار گرفتاران كه مورد آزمايش‏اند. پس اي شنونده، بر سپاست بيفزاي، و از شتابت بكاه، و در ايستگاه روزيت بايست.


حكمت 266

ضعف نفس، آفت دانش و يقين

دانش خود را ناداني مي‏نگاريد، و نيز يقين خود را به شك تبديل نكنيد. آنگاه كه دانستيد به كار بنديد، و آنگاه كه يقين كرديد گام پيش گذاريد.


حكمت 267

طمع، دام فريب طمع كار

طمع، آدمي را بر لب آب آورَد ولي تشنه برگردانَد، ضمانت كند امّا وفا نكند. اي بسا نوشنده آب كه پيش از سيراب شدن گلو گيرش شود. هر قدر ارزش زرد و سرخ دنيا بيشتر آيد از دست دادنش مصيبت‏بارتر باشد. آرزوهاي دراز ديده بصيرت را كور كند، و بهره‏ها سراغ كسي رود كه در پي‏اش نباشد.


حكمت 268

بيماري رياكاري

خدايا، به تو پناه برم از اينكه در ديدگاه ديگران زيبا باشم امّا باطنم در پيشگاه تو زشت باشد، تا با مردم رياكاري كنم به آنچه تو از من‏ آگاهي، پس براي مردم ظاهرم را زيبا كنم امّا با عمل زشتم به سوي تو آيم به خاطر نزديكي به بندگان و دوري از خشنودي تو.


حكمت 269

دنيا در آينده به عدالت زنده شود

نه، سوگند به خدايي كه به قدرت او پايان شب سيه سفيد است، جهان اين چنين نمانَد، بلكه به عدالت زنده شود.


حكمت 270

ارزش كار خوب پياپي

«اندكِ» پياپي و پيوسته، اميد بخش‏تر از «زيادِ» خستگي‏آور و ناپايدار است.


حكمت 271

مستحبّات را مانع واجبات قرار ندهيد

اگر مستحبّات، واجبات را ضرر رسانَد مستحبّات را رها كنيد.


حكمت 272

ابعاد سازنده «ياد مرگ»

آن كه دوري سفر را ياد كند، آماده شود.


حكمت 273

عقل و انديشه

ديدن، تنها با چشم نيست، چه بسيار چشمها كه به صاحبش خيانت كند، امّا عقل، كسي را كه از او نصيحت خواهد فريب ندهد.


حكمت 274

غفلت، مانع پذيرش موعظه

ميان شمايان و موعظه حجابي از غفلت است.


حكمت 275

شناخت دانا و نادان

نادانتان در كار افزايد و دانايتان از كار گريزد.


حكمت 276

بهانه جويي، نشانه ناداني و ناآگاهي

دانش و آگاهي، راه عذر بر بهانه جويان بسته است.


حكمت 277

به كار خير بشتابيد

هر كه را به شتاب خوانند مهلت خواهد، و هر كه را فرصت باشد امروز و فردا كند.


حكمت 278

به خوشحاليها دل مبند

هرچه را مردم گفتند «خوش باد»، روزگار براي او بد نهاد.


حكمت 279

در كار خدا دخالت مكن

از آن حضرت در باره «قضا و قدر» پرسيدند، فرمود: راهي است تاريك، آن را مپوييد و دريايي است ژرف، خود را به آب ميفكنيد اين راز الهي است، براي دسترسي بدان خود را به زحمت ميندازيد.


حكمت 280

ناداني، عقوبت فرومايگي

آنگاه كه خداوند بنده‏اي را پست و رذل يابد دروازه دانش را بر او بندد.

 

 

حكمت 281

نشانه‏هاي اوج انسان

پيش از اين برادري خدايي داشتم كه خُردي و حقارت دنيا در ديده‏اش او را در ديدگاهم بزرگ مي‏داشت. او از حاكميّت شكمش رسته بود، پس آنچه را به دست نمي‏آورد نمي‏خواست، و آنگاه كه به چيزي دست مي‏يافت زياده‏روي نمي‏كرد.

بيشتر عمرش را به سكوت مي‏گذراند، و اگر سخن مي‏گفت بر گويندگان برتر بود و تشنگي پرسندگان را فرو مي‏نشاند. افتاده بود و ناتوانش مي‏انگاشتند، امّا در هنگامه تلاش و جهاد «شير بيشه» و «مار بيابان» بود. جز در پيشگاه قاضي و هنگام دادخواهي، بر ضدّ كسي دليل نمي‏آورد. هيچ كس را تا آنجا كه عذري مي‏يافت، سرزنش نمي‏كرد تا عذر خواهيش را بشنود. از هيچ دردي شكوه نمي‏كرد تا بهبود مي‏يافت. آنچه مي‏گفت خود به كار مي‏بست، و از آنچه به كار نمي‏بست سخن نمي‏گفت. اگر در مجادله بر او غلبه مي‏كردند، سكوت را از دست نمي‏داد و در صدد غلبه كردن برنمي‏آمد. بر شنيدن حريص‏تر بود تا گفتن، و چون دو موضوع در ذهنش مي‏آمد، مي‏انديشيد كدام يك به هوس نزديك‏تر است، همان را وامي‏نهاد. پس بر شما باد بدين خصلتها، به آنها پايبند باشيد و در به دست آوردنشان بر يكديگر سبقت گيريد، و اگر نتوانستيد همه آنها را به دست آوريد، آنچه را مي‏توانيد برگيريد كه ضرر را از هر كجا كه بگيري نفع است.


حكمت 282

نافرماني الهي كفران نعمتهاي اوست

اگر خداوند بر نافرمانيش هم نمي‏ترساند، شكر نعمت‏هايش اجازه نافرماني نمي‏داد.


حكمت 283

صبر در مصيبت

امام - درود خدا بر او - در تسليت مرگ فرزند «اشعث بن قيس» بدو فرمود: اي اشعث، اگر بر مرگ پسرت محزون شوي حق داري، كه فرزندت‏ را از دست داده‏اي، و اگر صبر كني خداي را در هر مصيبتي پاداشي است. اي اشعث، اگر صبر كني، بدانچه دست تقدير رقم زده است تن در داده و به پاداش الهي دست يافته‏اي، و اگر بي‏تابي كني آنچه مقدّر بوده، رسيده است ولي تو گناه كرده‏اي. اي اشعث، پسرت تو را شاد مي‏كرد در حالي كه بلا و آزمايشت بود، و تو را غمگين ساخت در حالي كه ثواب و رحمت است.


حكمت 284

مصيبت ارتحال پيامبر

آن حضرت هنگامي كه پيكر مطهّر پيامبر عزيز را به خاك مي‏سپرد، در كنار تربتش فرمود: صبر پسنديده است جز بر ارتحال تو، و بي‏تابي ناپسند است مگر بر فراق تو. مصيبت تو بزرگ و توانفرساست، امّا ديگر مصيبتها قبل و بعد از تو كوچك و قابل تحمّل بوده است.


حكمت 285

با احمق منشين

با احمق منشين، كه بديهايش را براي تو بيارايد و دوست دارد تو را چون خود سازد.


حكمت 286

مسافت شرق و غرب

از آن حضرت در باره فاصله «خاور» و «باختر» پرسيدند، فرمود: به اندازه پيمودن يك روز خورشيد.


حكمت 287

دوستان و دشمنانت را بشناس

دوستان تو سه گروهند و دشمنانت نيز سه. امّا دوستانت: دوستت، دوست دوستت، و دشمن دشمنت. و امّا دشمنانت: دشمنت، دشمن دوستت، و دوست دشمنت.


حكمت 288

در دشمني اندازه نگه دار

امام - درود خدا بر او - مردي را ديد كه عليه دشمنش تلاش مي‏كرد ولي به خودش هم ضرر مي‏رساند، فرمود: تو كسي را ماني كه نيزه در قلب خود كند تا ترك‏سوارش را به قتل رسانَد.


حكمت 289

از عبرتها پند آموز

چه بسيار است عبرتها، و چه اندك است پذيرش آنها


حكمت 290

دشمني با تقوي‏ سازگار نيست

آن كه در دشمني زياده‏روي كند گناهكار است، و آن كه كوتاه بيايد مورد ستم قرار گيرد، و ستيزه‏جو نتواند تقواي الهي پيشه كند.


حكمت 291

با نماز، گناه را بشوي

از گناهي كه پس از آن دو ركعت نماز گزارم و از خداوند عافيت خواهم، نهراسم.


حكمت 292

همان كس كه روزي دهد حساب كشد

از آن حضرت پرسيدند: خداوند از اين همه مردمان چگونه حساب كشد فرمود: همان طور كه آن همه را روزي دهد.

دوباره پرسيدند: چگونه به حساب آنان رسد در حالي كه او را نبينند فرمود: همان گونه كه آنان را روزي مي‏دهد و او را نمي‏بينند.


حكمت 293

عاقل و فهميده را نماينده و مباشر گردان

پيك تو نمايانگر عقل تو است و نامه‏ات گوياتر از گفته‏ات.


حكمت 294

همه محتاج دعا هستند

گرفتاري كه در كوره بلا سوزد، نيازمندتر به دعا نيست از آن كه در سلامتي است ولي از بلا در امان نباشد.


حكمت 295

مردم را سرزنش نكنيد

مردم فرزندان دنيا هستند، و كسي را نسزد كه بر عشق مادر سرزنش شود.


حكمت 296

نيازمندان را محروم مكن

تهيدستي كه به تو رو آورَد فرستاده خداست، پس آن كه دست رد به سينه او نهد در واقع خدا را رد كرده است، و آن كه او را عطا كند گويي به خدا بخشيده است.


حكمت 297

رابطه غيرت و پاكدامني

غيرتمند هرگز دست به فحشا نزند و حريم عفّتي را ندرد.


حكمت 298

پيمانه عمر

تا پيمانه عمر لبريز نشود كسي نميرد.


حكمت 299

اين همه وابسته به مال مباش

آدمي مرگ فرزندش را تحمّل كند و به خواب و استراحت پردازد، امّا ربوده شدن مالش خواب و راحت را از او گيرد يعني بر كشته شدن فرزندش صبر كند ولي بر ربوده شدن مالش بي‏تابي نمايد.


حكمت 300

دوستي پدران، درس دوستي به فرزندان است

دوستي پدران سبب خويشي فرزندان خواهد بود، و نياز خويشاوندي به دوستي، بيش از نياز دوستي به خويشاوندي است.

 حكمت 301

روشن بيني مؤمن

زيركي و هوشياري مؤمنان را پاس داريد، كه خداوند حق را بر زبان آنان جاري سازد.


حكمت 302

نشانه ايمان راستين

ايمان هيچ بنده‏اي راستين نبُوَد مگر آنكه اطمينانش به آنچه نزد خداست بيش از آن باشد كه نزد اوست.


حكمت 303

كيفر دروغ

امام آنگاه كه به بصره آمد، «انَس بن مالك» را نزد طلحه و زبير فرستاد تا آنچه را از پيامبر اكرم - درود خدا بر او و خاندانش در باره آنها شنيده بود يادآوري كند، امّا او از اين كار سر بر تافت و گفت فراموش كرده‏ام. حضرت فرمود: اگر دروغ گويي، خداوند تو را به «پيسي» دچار سازد كه عمامه هم آن را نپوشانَد.

انَس بر اثر نفرين امام به «برصِ» در صورت (پيسي) مبتلا گشت و ديگر بدون نقاب ديده نمي‏شد.


حكمت 304

نيايش مستحب را بر خود تحميل نكنيد

دلها را «رويكردي» است و «رويگردي». پس آنگاه كه روي كرد و پذيرش نشان داد به مستحبّاتش واداريد، و اگر روي گرداند و آمادگي نداشت به واجباتش بسنده كنيد.


حكمت 305

قرآن، كتاب زندگي و تاريخ

آنچه در گذشته رخ داده و در آينده روي خواهد كرد، و آنچه دستور زندگيتان باشد در قرآن است.


حكمت 306

كلوخ انداز را پاداش سنگ است

سنگ را به همان جا كه از آن آمده باز گردانيد، كه «كلوخ انداز را پاداش سنگ است» و بدي را جز بدي حريف نيست.


حكمت 307

هنر خطّاطي

امام به منشي مخصوص خود «عبيداللّه بن ابي رافع» فرمود: دواتت را ليقه بگذار، و قلمت را بلند بتراش، و ميان سطرها فاصله بگذار، و حرفها را نزديك يكديگر بنويس، كه اين خط را زيباتر كند.


حكمت 308

رابطه ثروت و تبهكاري

من پيشواي مؤمنانم، و ثروت پيشواي تبهكاران است. يعني مؤمنان از من اطاعت كنند و تبهكاران از مال، همچنان كه زنبور عسل به دنبال ملكه خود كه رئيس آن است، رود.


حكمت 309

دشمنان به اختلاف در بين ما دل بسته‏اند

بعضي از يهوديان به آن حضرت عرض كردند: شما هنوز پيامبرتان را به خاك نسپرده اختلاف را آغاز كرديد. امام - درود خدا بر او - فرمود: ما در جانشيني پس از او اختلاف كرديم نه در او، امّا شمايان هنوز پايتان از آب دريا خشك نشده خدا را منكر شديد و به پيامبرتان گفتيد: «خدايي چون بتهاي كافران برايمان بساز، و او گفت: شما نابخرديد».


حكمت 310

پيروزي، در پرتو قدرت روحي و ايماني

به امام - درود خدا بر او - گفتند: چگونه بر هماوردان پيروز مي‏گشتي فرمود: هر كه در ميدان كارزار مرا ديد، خود را باخت و بر شكستش مرا كمك داد. اشاره به جلوه شكوه و بزرگي آن بزرگوار در دل دشمن است.


حكمت 311

فقر، ارزش نيست و از آن بايد گريخت

امام - درود خدا بر او - به فرزندش «محمّد حنفيّه» فرمود: پسر جان، من بر تو از تهيدستي و درويشي ترسانم. پس، از آن به خدا پناه آور، كه تهيدستي و درويشي از دين بكاهد، و خرد را پريشان كند، و دشمني آفريند.


حكمت 312

پرسش براي دانش

به پرسشگري كه از مشكلي پرسش كرده بود فرمود: براي فهميدن بپرس نه براي آزار دادن، كه نادانِ دانشجو چون داناست و داناي گمراه چون نادان، موذي است.


حكمت 313

اطاعت از رهبري

امام - درود خدا بر او - به «عبداللّه بن عبّاس» در مورد نظري كه اظهار داشته و حضرت نپذيرفته بود فرمود: تو بايد نظرت را بگويي ولي من خود بايد ببينم و تصميم بگيرم، پس اگر آن را به كار نبستم تو بايد از من اطاعت كني.


حكمت 314

روايت است كه آن حضرت - درود خدا بر او - آنگاه كه از نبرد صفّين به كوفه باز مي‏گشت، به قبيله‏اي از «هَمْدان» برخورد كه بر كشتگانشان در صفّين بلند مي‏گريستند و در اين حال «حَرب بن شُرَحبيل شَبامي» كه از بزرگان آنان بود به حضور امام رسيد، امام بدو فرمود: آن طور كه مي‏شنوم، زنانتان بر شما غالب آمده‏اند. چرا آنها را از اين شيون باز نمي‏داريد حرب در هنگام صحبت امام - درود خدا بر او - پياده بود و حضرت سوار، دوباره بدو فرمود: برگرد، كه راه رفتن چون «تو» در ركاب چون «من» سبب فتنه و فساد والي، و ذلّت و خواري مؤمن است.


حكمت 315

فريب شيطان را نخوريد

امام - درود خدا بر او - در جنگ نهروان به كشته شدگان از خوارج برخورد، چنين فرمود: بدا به حالتان آن كه فريبتان داد، زيانتان رساند.

گفتند: چه كسي فريبشان داد اي امير مؤمنان فرمود: شيطان گمراه كننده و «نفس امّاره» كه بسيار به بدي فرمان دهد، آنان را بر رؤياها و آرزوهاي دراز بفريفت، و راه گناه را بر ايشان گشود، و وعده پيروزي داد، و در نتيجه به دوزخشان سرنگون ساخت.


حكمت 316

خدا را همه جا بويژه در خلوتكده‏ها حاضر بينيد

در خلوتكده‏ها از نافرماني خدا بپرهيزيد، همان كو شاهد است داوري كند.


حكمت 317

ياران امام

آنگاه كه خبر شهادت «محمّد بن ابي بكر» را شنيد، فرمود: اندوه ما بر او به اندازه شادي دشمن در مرگ اوست جز آنكه آنان از دشمني رستند و ما دوستي را از كف داديم.


حكمت 318

خودسازي در جواني

فرصت عبادت و خودسازي تا شصت سالگي است.


حكمت 319

پيروزي غلبه بر تباهي است

پيروز و موفّق نيست آن كه گناه بر او چيره گردد، و آن كه به همدستي شرّ و بدي غلبه كند در حقيقت شكست خورده است.


حكمت 320

فقرا شريك ثروتمندان

خداي پاك روزي درويشان را در ثروت ثروتمندان مقرّر فرموده است، پس فقيري گرسنه نمانَد جز آنكه ثروتمندي حقّ او را خورده است، و خداوند به خاطر اين كار توانگران را بازخواست خواهد كرد.

حكمت 321

كاري كنيد كه نياز به پوزش نباشد

بي‏نيازي از پوزش، بهتر از پوزش صادقانه است.


حكمت 322

ادب بندگي

كمترين ادبِ بندگي خدا آن است كه به كمك نعمتهاي او گناه نكنيد.


حكمت 323

سرمايه اطاعت الهي

اطاعت الهي به سود زيركان است، در حالي كه كوتاهي در اطاعت او نشانه ضعف و ناتواني است.


حكمت 324

حاكمان مردم، پاسداران دين خدا

حاكمان و فرمانروايان بايد پاسداران دين خدا در زمين باشند.


حكمت 325

سيماي مؤمن

امام - درود خدا بر او - سيماي مؤمن را اين گونه ترسيم كند: شادماني مؤمن در چهره و اندوهش در دل است. دريا دل و بلند نظر است و نفسش از همه رامتر. برتري جويي را خوش ندارد، و خودنمايي را زشت داند. اندوهش طولاني است، همّتش بلند است، و سكوتش فراوان است، دورانديش است، اوقاتش با برنامه است، سپاسگزار و صبر پيشه است، داراي فكري ژرف است، به آساني نيازش را نگويد و به كسي روي نيندازد، سازگار و نرمخوست. جانش از سنگ مقاوم‏تر است و فروتني‏اش از بردگان فراتر.


حكمت 326

برترين توانگري

برترين بي‏نيازي و توانگري، نااميدي از دستمايه مردم است.


حكمت 327

به وعده وفا كنيد

آدمي تا وعده نداده آزاد است.


حكمت 328

از آرزوي دراز و فريب كاري بپرهيز

اگر آدمي پايان زندگي و سرنوشت خويش را بيند، آرزوي دراز و فريب كاري را دشمن خواهد داشت.


حكمت 329

شريكان مال خود را بشناس

هر مال دو شريك دارد: وارث و حوادث.


حكمت 330

چرا به گفته خود عمل نمي‏كنيد

دعوتگري كه به حرف خود عمل نكند تيراندازي را مانَد كه زه بر كمان ندارد.


حكمت 331

انديشه، اساس دانش

علم بر دو گونه است: يا خاستگاهش عقل و سرشت است و يا از راه شنيدن به دست آيد. امّا دانشي كه از راه شنيدن به دست آيد، اگر از عقل نجوشد، مفيد واقع نگردد.


حكمت 332

چاپلوسي، نشانه ضعف شخصيّت

دولت و حكومت، رأي و نظر را جلوه دهد: هر جا كه حكومت رو كند نظرِ صاحبِ آن هم پذيرفته شود، و آنجا كه روي گردانَد رأي او هم از نظر افتد.


حكمت 333

پاكدامني و شكرگزاري

پاكدامني زينت ناداري است و شكرگزاري زينت توانگري.


حكمت 334

روز دادخواهي

روز دادخواهي، بر ستمگر بسي سخت‏تر از روز ستم بر ستمديده است.


حكمت 335

عالم محضر خداست

سخنها ضبط شود، و رازها از پرده برون افتد، و «هركس در گرو اعمال خويشتن است». و مردم گرفتارِ نابخردي و فريب‏اند مگر آن كس را كه خداي نگه دارد، پرسش كننده آنان به رنج آورَد، و پاسخ‏دهنده‏شان خود را به رنج افكند. گاهي ممكن است آن كس كه از نظر فكر برتر است خشنودي يا ناخشنودي، او را از فكر برتر باز دارد، و نيز آن كه از همه پايدارتر و استوارتر است از نگاهي آزرده شود و كلمه‏اي او را دگرگون سازد.


حكمت 336

بهوش باشيد كه هيچ نعمتي نمانَد

اي مردم، از خدا پروا كنيد چه بسيار آرزومندي كه به آرزويش نرسد، و سازنده سرايي كه حسرت سكونت بر دلش مانَد، و گرد آورنده‏اي كه بزودي بگذارد و بگذرد، و شايد هم از راه باطل فراهم آورده و حقّي را باز داشته باشد، دست به حرام آلاييده‏ و به خاطر جمع ثروت، پذيراي گناهان شده باشد، پس بار سنگيني به دوش گرفته و اندوهگنانه و حسرت زده بر پروردگارش وارد شده در حالي «كه دنيا و آخرت را از دست داده. و اين است زيانكاري آشكار».


حكمت 337

پيش نيامدن گناه هم نعمت است

دست نيافتن به گناه، خود بخشي از پاكي و پارسايي است.


حكمت 338

آبرويت را پاس دار

آبرويت گنج دربسته است كه سؤال آن را مي‏گشايد، ببين نزد كه مي‏گشايي.


حكمت 339

چاپلوسي و حسادت

ستودن بيش از اندازه چاپلوسي است و كمتر از آن ناتواني و حسادت.


حكمت 340

گناه سبك شمردن گناه

سنگين‏ترين گناهان آن است كه گنه كار آن را سبك شمارد.

 

حكمت 341

اوّل به اصلاح عيب خويش پردازيد

آن كه در عيبِ خود نگرد به عيبِ ديگران نرسد، و آن كه به روزي الهي رضا دهد بر آنچه از دست دهد غم نخورَد، و آن كه تيغ تجاوز بركشد بدان كشته شود، و آن كه خود را در كارها به رنج افكنَد هلاك شود، و آن كه خود را در گرداب افكنَد غرق شود، و آن كه در جاهاي بد رود بد نام شود، و آن كه زياد سخن گويد زياد خطا كند، و آن كه خطاي زياد كند شرم او كم شود، و آن كه شرمش ناچيز شود پارساييش كم گردد، و آن كه پارساييش كم شود دلش بميرد، و آن كه دلش بميرد در آتش رود، و آن كه در عيبهاي مردم نگرد و آنها را بد انگارد ولي براي خود روا دارد دقيقاً او همان احمق است. قناعت ثروتي است بي‏پايان. و آن كه زياد به ياد مرگ افتد با كمِ دنيا خشنود شود، و آن كه بداند سخن او بخشي از كردار اوست كم سخن گويد جز در آنچه مفيد افتد.


حكمت 342

نشانه‏هاي ستمگران

ستمگران سه نشانه دارند: ما فوق خود را نافرماني كنند، و زيردستان را آزار رسانند، و با ستمگران هم‏ياري كنند.


حكمت 343

پايانِ شبِ سيه سفيد است

چون سختي به اوج رسد گشايش آيد، و آنگاه كه حلقه‏هاي بلا تنگ گردد رفاه آيد.


حكمت 344

به فكر خود باش

به بعضي از يارانش فرمود: بيشترين دلمشغولي خود را به زن و فرزند قرار مده، كه اگر از دوستان خدا باشند خداوند دوستدارانش را تباه نكند، و اگر از دشمنان خدا باشند پس چرا فكر و وقت خود را صرف آنان كني


حكمت 345

خودسازي

بزرگترين عيب آن است كه در خود نبيني و در ديگران سرزنش كني.


حكمت 346

درس تبريك

در حضور امام، مردي به ديگري كه پسري آورده بود چنين تبريك گفت: گوارا بادت اين سواركار حضرت - درود خدا بر او - فرمود: اين را مگوي، بلكه بگوي: بخشنده را سپاس گزار، و در آنچه بخشيده شدي بركت باد، و به بزرگي رسد، و نيكوييش را روزيت فرمايد.


حكمت 347

نمود ثروت

يكي از كار گزارانش ساختمان با شكوهي ساخت، امام - درود خدا بر او - فرمود: نشانه پولها بر آمده است، اين عمارت ثروتِ تو را مي‏نمايد.


حكمت 348

روزي هر كس برسد

به حضرت - درود خدا بر او - عرض كردند: اگر فردي را در خانه‏اي در به رويش ببندند، از كجا روزيش رسد فرمود: از همان جا كه مرگش رسد.


حكمت 349

فرهنگ تسليت

امام - درود خدا بر او - جمعي را كه فردي از آنان درگذشته بود، چنين تسليت گفت: اين شتري است كه درِ خانه همه خوابيده است. دوست شما گويا به مسافرت رفته است، پس او را در سفر بينگاريد كه اگر باز نگشت شما بر او وارد خواهيد شد.


حكمت 350

در موقع نعمت نيز ترسان باشيد

اي مردم، خدا بايد شما را به هنگام نعمت ترسان بيند همان گونه كه در موقع بلا و سختي. كسي كه دستش باز و روزيش فراخ گشته و آن را آزمايش الهي نديده قطعاً از رويداد وحشتناكي آرميده است، و كسي كه روزيش تنگ شده و آن را امتحان نديده اجر خود را از دست داده است.


حكمت 351

تا فرصت باقي است از هوس دست شوييد

اي اسيران هوس، آهسته‏تر آن كه دل به دنيا داده و بدان روي كرده است تنها صداي پاي مرگ او را ترسانَد كه ديگر خيلي دير شده است. اي مردم، به تربيت نفس خود پردازيد و آن را از سقوط در دامچاله‏هاي عادات زشت باز داريد.


حكمت 352

از گمان بد بپرهيز

به سخني كه شنيدي تا آنجا كه احتمال خير مي‏دهي گمان بد مبر.


حكمت 353

دستور دعا

آنگاه كه حاجتي به درگاه الهي داشتي نخست بر پيامبرش - سلام خدا بر او و خاندانش - درود فرست و سپس نيازت را بخواه، كه خداوند كريم‏تر از آن است كه از دو حاجت يكي را بر آورَد و ديگري را وانهد.


حكمت 354

زيان جدال

آن كه آبروي خود خواهد ستيزه و جدال نكند.


حكمت 355

پس از آمادگي درنگ مكن

شتاب در كار پيش از آمادگي و توانايي ابلهي است همان گونه كه درنگ كردن پس از آمادگي.


حكمت 356

انديشه در خواستن

آنچه را نشدني است درخواست مكن، زيرا در آنچه داري به قدر كافي وظيفه داري.


حكمت 357

آينه ديگران باش

فكر، آينه‏اي است روشن، و عبرت گرفتن بيم‏دهنده‏اي است نصيحت‏گر. و در شخصيّت تو همين بس كه از آنچه از ديگري خوش نداري خود دوري گزيني.


حكمت 358

علم و عمل

«دانش» همزاد «عمل» است، پس آن كه «داند» بايد «به كار بندد» و دانايي، عمل را خوانَد، پس اگر آن را پاسخ داد، مانَد و گر نه كوچ كند.


حكمت 359

حقيقت دنيا را بشناسيد

كالاي دنيا آلوده كاهِ وبا خيز است، از آن مرغزار دوري كنيد كه نياسودن در آن، بهتر از ماندن است، و به اندازه كفاف اكتفا كردن، برتر از جمع ثروت است. آن كه ثروت اندوزد محكوم به ناداري و بي‏اعتباري است، و آن كه از آن بي‏نيازي جويد آسايش يابد، و آن كه چشم به زيور و زيبايي دنيا دوزد سرانجام به كوري نشيند، و آن كه وابسته به دنيا شود وجود او را غمها بينبارند و در باطن قلبش‏ تاخت و تاز كنند، و افكاري او را به خود مشغول سازد و افكار ديگر او را محزون كند. اين چنين است تا چنگال مرگ گلويش را بفشرد و او را در دل خاك افكَند و دفتر زندگيش بسته شود. گرفتن جان دنياپرست بر خدا آسان است و افكندن او در گور به دست برادرانش راحت. امّا مؤمن، به دنيا تنها به ديده عبرت نگرد، و از مردار دنيا به قدر ضرورت اكتفا كند، و آهنگ دنيا را به گوش خشم و نفرت شنود. اگر گويند ثروتمند شد، ديري نپايد كه خبر ورشكستگي او درپيچد، و تا بيايند به وجود او خرسند شوند، درگذشت او حزن آورَد. تازه اين حال دنياست، و هنوز روزگار نوميدي فرانرسيده است.


حكمت 360

طاعت، بي‏پاداش نباشد

خداوند بر اطاعتش «پاداش» مقرّر فرموده و بر مخالفتش «عذاب»، تا بندگانش را از سقوط در آتش خشم خود باز دارد و به بهشت رهنمون گرداند.

حكمت 361

به ظاهر دين اكتفا نكنيد

روزگاري بر مردم فرارسد كه از قرآن جز «نشاني» نمانَد و از اسلام جز «نامي». در آن روز مسجدها از نظر بنا، آباد و از نظر هدايت، ويران خواهد بود و نمازگزاران و سازندگان آن بدترين مردم روي زمين‏اند. از ايشان فتنه و فساد آيد و لانه گناه و پلشتي باشند. آن كه خواهد از شرّشان كناره گزيند بدان در اندازندش، و آن كه خواهد از آنان فاصله گيرد و پيرويشان نكند بكشانندش.

خداي سبحان در باره آنان فرمايد: به خداييم سوگند، بر آنان فتنه و بلايي فرستم كه بردباران هم در آن حيران بمانند، و اين حتمي است. از خداوند خواستاريم كه از لغزشها و غفلتهامان درگذرد.


حكمت 380

شناخت خير و شر

خير آن نيست كه پس از آن دوزخ باشد، و شرّ آن نيست كه پايانش بهشت باشد. هر نعمتي كمتر از بهشت، ناچيز است، و هر بلايي جز دوزخ عافيت است.


حكمت 362

براي بيهودگي و بلهوسي آفريده نشده‏ايم

روايت است كه آن حضرت كمتر مي‏شد بر منبر تكيه كند مگر آنكه پيش از خطبه مي‏فرمود: از خدا پروا كنيد، كه هيچ كس بيهوده آفريده نشده تا به لهو و لعب پردازد، و سر خود رها نشده تا به لغو و بيهودگي وقت بگذراند. و مباد چهره خند فريباي دنيا جايگزين آخرت گردد كه آن را زشت انگاشته است، و آن فريب خورده‏اي كه با همه توش و توان به دنيا رسد هرگز به پاي آن كس كه به اندك بهره‏اي از آخرت دست يافته، نرسد.


حكمت 363

مجموعه ارزشها

هيچ بزرگواري و شرافتي برتر از اسلام، و هيچ ارجمندي ارجمندتر از تقوي‏ نيست، و هيچ پناهگاهي محكم‏تر از پارسايي، و هيچ ميانجي موفّق‏تر از توبه نباشد، و هيچ گنجي بي‏نياز كننده‏تر از قناعت، و هيچ ثروتي فقر زداتر از خشنودي به روزي روزانه نيست. آن كه به زندگي ساده آبرومندانه بسنده كند آسايش را به دست آورَد، و به سايه آرامش و خوشي بياسايد. دلدادگي به دنيا كليد رنج است، و حرص و خودپسندي و حسادت، انگيزه‏هاي سقوط در گناه، و فراهم كننده همه زشتي‏هاست.


حكمت 364

سعادت دنيا و آخرت

امام - درود خدا بر او - خطاب به «جابر بن عبداللّه انصاري» فرمود: اي جابر، دين و دنيا بر چهار پايه استوار است: دانايي كه دانش خود را به كار گيرد و ناداني كه از آموختن سر باز نزند و بخشنده‏اي كه از بخشش بخل نورزد و ناداري كه آخرت خويش به دنيا نفروشد.

پس آنگاه كه دانا، دانش خود را ناچيز انگارد نادان هم از آموختن سر باز زند، و آنگاه كه ثروتمند از احسان و انفاق بخل ورزد نادار نيز آخرت خويش به دنيا فروشد. اي جابر، آن كه نعمتهاي الهي بر او زياد شود نيازهاي مردم بدو گسترش يابد، پس آن كه به خاطر خدا انجام وظيفه كند ثروتش بيمه گردد، و آن كه دست رد به سينه فقيران زند در معرض زوال و فنا قرار گيرد.


حكمت 365

امر به معروف و نهي از منكر

«ابن جرير طبري» در كتاب تاريخ خود از «عبد الرّحمن بن ابي ليلي» (فقيه) روايت كرده است - و او از كساني است كه با ابن اشعث براي جنگ با حجّاج قيام كرد - هنگامي كه مردم را براي جهاد برمي‏انگيخت گفت: از علي - خدا مقام او را در ميان صالحان بلند گردانَد و ثواب شهيدان و راستگويان بدو بخشد - آن روز كه ما روياروي شاميان شديم، شنيدم كه مي‏فرمود: اي گروه مؤمنان، هر كس ظلم و تجاوزي را بيند و دعوت به گناه و فسادي را شنود، پس با قلب خود بيزاري جويد، به راه سلامت و پاكي رفته است، و اگر با زبان اعتراض كند پاداش يابد و از اوّلي برتر است؛ و اگر كسي به نبرد با آنان قيام كند و به پاس حرمت و اعتلاي «كلم اللّه» و نابودي حاكميّت ستمگران دست به سلاح برَد، او همان كسي است كه به حقيقت هدايت رسيده، و راه حق پوييده، و نور يقين در قلبش تابيده است.


حكمت 366

عليه زشتي‏ها بپا خيزيد

امام - درود خدا بر او - در همين زمينه فرمايد: آن كه عليه منكرات و زشتي‏ها با دست و زبان و دل بر آشوبد، به اوج كمال انساني رسيده است؛ و آن كه با زبان و دل - نه با دست - انكار كند دو خصلت از خصال خير را يافته و يك فضيلت را از دست داده است؛ و آن كه تنها در قلبش از منكرات بيزاري جويد ولي با دست و زبان وظيفه خود را وانهد، دو خصلت گرامي‏تر را رها كرده و تنها به يكي از سه، بسنده نموده است؛ و آن كه با هيچ يك از زبان و دل و دست، با منكر رو در رو نشود مرده‏اي است ميان زندگان. و تمام كارهاي نيك و جهاد در راه خدا در مقابل «امر به معروف و نهي از منكر» چون دمي است در درياي ژرف و موّاج. و بايد بدانند كه امر به معروف و نهي از منكر، نه مرگي را زودرس كند و نه از روزي كاهد. و برتر از همه، سخن حق و عدل است رو در روي حاكم ستمگر.


حكمت 367

جهاد، دفاع از فرهنگ اسلام

«ابو جُحَيفه» گويد از امير مؤمنان - درود خدا بر او - شنيدم كه مي‏فرمود: نخستين جهادي كه در آن شكست مي‏خوريد، جهاد با دستهاتان است و آنگاه جهاد با زبانتان و سپس جهاد با قلبتان. پس آن كه قلباً كار نيك را نشناسد و از كار زشت بيزاري نجويد، باژگونه شود، پس ارزشها در ديدگاه او سقوط كند و پستي‏ها اوج گيرد.


حكمت 368

حقّ و باطل

حق سنگين است ولي گوارا، و باطل آسان است ولي بيماري‏زا چون وبا.


حكمت 369

خوبان بترسند و بَدان نااميد مباشند

بر بهترين افراد امّت محمّدي از عذاب الهي ايمن مباش، كه خداي فرموده است: «از مكر الهي ايمن نيستند مگر زيانكاران». نيز بر بدترينِ اين امّت مأيوس مباش، كه خدا فرموده است: «حتماً از رحمت خداي نااميد نيستند مگر كافران».


حكمت 370

بخل، ريشه هر زشتي

بخل و تنگ‏چشمي، فراگيرنده بدترين عيبهاست، و آن سررشته‏اي است كه به هر زشتي كشانَد.


حكمت 371

در باره معيشت و روزي

روزي بر دو گونه است: يكي آن كه تو در جستجويش هستي، و ديگر آن كه در جستجوي تو است، پس اگر به سويش نروي به سويت آيد. پس در يك روز به اندازه يك سال تلاش مكن و خود را به رنج و زحمت ميفكن. كفايت كند تو را هر روز تلاش آن روز، پس اگر آن سال از عمرت باشد قطعاً خداي تعالي در هر روز سهميه‏ات را بخشد، و اگر نباشد پس براي چه تلاش كني و اندوه خوري بدان كه هيچ كس روزي تو را نخورَد و آن را از دست تو بيرون نبرد و آنچه دست تقدير براي تو رقم زده است هرگز درنگ نكند.

اين سخن در گذشته اين بخش گذشت جز آنكه در اينجا روشن‏تر و گسترده‏تر آمده است، لذا آن را بر اساس قانوني كه در آغاز اين كتاب نهاديم تكرار كرديم.


p class="titr" align="center"> حكمت 372

ناگهان بانگي بر آمد خواجه مُرد

بسا كسان به پيشباز روزي روند كه آن را بدرقه نكنند و دفتر عمرشان بسته شود و يا در سر شب بر احوال كسي رشك برند كه در پايان آن سوگوار او گردند.


حكمت 373

زبانت را نگه دار

سخن در اختيار تو است تا آنگاه كه نگفته باشي، امّا اگر گفتي، تو در اختيار آن خواهي بود. پس زبانت را نگه دار همان گونه كه زر و سيمت را نگه مي‏داري. چه بسا سخني كه نعمتي را سلب كند.


حكمت 374

در گفتن بينديش

آنچه نداني مگو، بلكه هرچه هم داني مگو، كه خداي سبحان بر اندامهايت وظايف و واجباتي مقرّر كرده است كه در روز رستخيز بر تو احتجاج كند و از تو حساب كشد.


حكمت 375

نيرويت در خدمت خدا باشد

بترس از آنكه خدا تو را در حال معصيت خويش بيند و در هنگامه طاعت و عبادت نيابد و نبيند، كه از زيانكاران خواهي بود. و آنگاه كه خود را نيرومند يافتي آن را در راه طاعت خدا به خدمت گمار و ضعف و ناتوانيت را در معصيت الهي قرار ده.


حكمت 376

از كار نيك كوتاهي مكن

دل بستن به دنيا با آنچه از آن بيني، ناداني است، و كوتاهي در انجام كار نيك آنگاه كه به پاداش آن اعتماد داري زيانكاري است، و اعتماد بيش از حد به هر كس پيش از آزمايش، ناتواني است.


حكمت 377

ملاك بي‏ارزشي دنيا

از خواري و بي‏مقداري دنيا در پيشگاه الهي همين بس كه خدا را نافرماني نكنند جز در دنيا، و نيز به ثواب الهي نرسند جز با ترك گناه.


حكمت 378

به عمل كار بر آيد

آن كه در عمل كوتاهي كند، تبار او شتاب نورزد و كندي او را جبران ننمايد.


حكمت 379

تحقيق، كليد كشف

آن كه چيزي را جستجو كند، حكمت 381

بيماري دل و تقواي دل

بهوش باش كه تنگدستي بلاست، و سخت‏تر از آن بيماري بدن است و از آن مشكل‏تر بيماري دل. آگاه باش كه ثروت و مال، نعمت است و برتر از آن تندرستي است و از آن بالاتر تقواي دل.


حكمت 382

برنامه ريزي

شب و روز مؤمن به سه برنامه مي‏گذرد: بخشي به راز و نياز با خدا، و بخش ديگر به تأمين معاش، و سه ديگر به بهره برداري نيكو از لذّتهاي حلال. و عاقل نبايد جز در پي اين سه باشد: تأمين زندگي، گامي در راه رستخيز، و لذّت حلال.


حكمت 383

از پرهيزكاري روشن بيني خيزد

در دنيا پرهيزكار باش تا خدا عيبهاي آن را به تو نمايانَد، و غافل مباش كه از تو غافل نيستند.


حكمت 384

سخن، نشانه شخصيّت

سخن گوييد تا شناخته شويد، كه شخصيّت آدمي زير زبانش نهفته است.


حكمت 385

عطرآگين باشيد

مُشك چه خوشبوي نيكويي است. حملش آسان و رايحه‏اش خوشبوكننده است.


حكمت 386

خودپسند مباش

بر خود مناز، و خودپسنديت را بريز، و قبرت را ياد كن.


حكمت 387

شخصيّت خود را پاس دار

از دنيا آنچه به سويت آيد برگير و از آن استفاده كن، و از آنچه از تو روي گردانَد روي گردان و خود را اسير آن مكن. پس اگر نتواني، لااقل شخصيّت خود را پاس دار و آن را قرباني مال اندوزي مكن.


حكمت 388

شمشير زبان

اي بسا سخني كه از حمله‏اي كار سازتر باشد.


حكمت 389

قناعت توانگر كند مرد را

هرچه بتوان بدان بسنده كرد، همان بس است.


حكمت 390

دنيا دو روز است

مرگ، آري ولي پستي و بد نامي، هرگز به كم بسنده بايد كرد و به اين و آن روي نياورد. آن را كه نصيبش اندك است، اگر چه تلاش فراوان كند، بيشتر ندهند. و روزگار دو روز است: روزي به سود تو، و روزي به زيانت پس در روزي كه به سود تو است طغيان مكن، و در روزي كه به زيان تو است شكيبا باش.


حكمت 391

حقوق متقابل پدر و فرزند

فرزند را بر پدر حقّي است و پدر را بر فرزند حقّي. امّا حقّ پدر بر فرزند آن است كه در هر چيز جز معصيت الهي او را اطاعت كند؛ و حقّ فرزند بر پدر آن است كه نام نيكو بر وي گذارَد، و او را نيكو تربيت كند، و قرآن بدو آموزد.


حكمت 392

بوي خوش

چشم زخم، افسون، سِحر و شگون راست است، امّا فال بد زدن و سرايت بيماري به ديگري بي‏جهت، حق نيست. بوي خوش، عسل، سواركاري و سبزه زار ديدن شفا بخشد.


حكمت 393

سازگاري، كليد زندگي

سازگاري با مردم آسيبشان را دفع كند.


حكمت 394

خطر سخن بيجا

شخصي در حضور امام - درود خدا بر او - سخني بيجا گفت، حضرت در تأديب او فرمود: پيش از آنكه پَر در آري پرواز كردي، و هنوز رشد جنسي نيافته فرياد شوي خواهي سر دادي كلمه «شَكِير» در اينجا به معناي پرِ پرنده است كه تازه رُسته و هنوز ستبر و محكم نشده است. و «سَقْب» يعني شتر بچه، كه تا آماده جفت‏گيري نشود فرياد نكند.


حكمت 395

همه كاره، هيچ كاره

آن كه دست به هر كاري زند سقوط كند.


حكمت 396

فرهنگ معرفت

از امام معناي «لا حول و لا قوْ الّاض باللّه» را پرسيدند، فرمود: ما در برابر خداوند مالك چيزي نيستيم و هرچه داريم از اوست. پس هرگاه او كه در حقيقت مالك اصلي است چيزي به ما بخشيد، ما وامدار اوييم و بار مسؤوليّت آن به دوشمان است، و آنگاه كه از ما باز ستاند تكليفش را از دوشمان برداشته است.


حكمت 397

عمداً سهو نكنيد

«عمّار ياسر» - رحمت خدا بر او - با «مغيرْ بن شعبه» گفتگو مي‏كرد، امام - درود خدا بر او - آن را شنيد و چنين فرمود: اي «عمّار»، مغيره را واگذار، كه او بهره‏اي از دين نبرده جز آن مقداري كه به دنيا برساندش. او آگاهانه دين را بر خود مشتبه ساخته است تا در پوشش آن گناهانش را بپوشاند.


حكمت 398

فروتني ثروتمندان و بزرگ منشي فقيران

چه زيباست فروتني ثروتمندان به فقيران به خاطر رضايت‏ الهي و از آن زيباتر بزرگمنشي و بلند نظري فقيران است بر ثروتمندان به خاطر اعتماد بر خدا.


حكمت 399

عقل، عامل نجات

عقل وديعه الهي در انسان است تا او را از مهالك برهانَد.


حكمت 400

شكست، سزاي درگيري با حق

كسي كه با حق در افتد شكست خورَد.

 بدان يا به برخي از آن دست يابد. حكمت 401

هر آنچه ديده بيند دل كند ياد

دل كتابِ ديده است با قلمِ چشم، كتابِ دل رقم زده مي‏شود.


حكمت 402

در باره تقوي‏

تقوي‏، پيشوا و سررشته‏دار همه خويهاي خوب است.


حكمت 403

حقّ معلّم و مربّي

آن را كه زبان در دهانت نهاد با نيش زبان ميازار، و آن كه تو را فرهنگ و ادب آموخت بيان رسايت را عليه او به كار مگير.


حكمت 404

آنچه بر ديگران نمي‏پسندي بر خود مپسند

در تربيت و شخصيّت تو همين بس كه آنچه از ديگران خوش نداري، خود از آن دوري گزيني.


حكمت 405

صبر اختياري و صبر اجباري

آزادگان صبر پيشه سازند، و نادانان به صبر مجبور شوند.


حكمت 406

صبر انساني

در روايت ديگر، امام - درود خدا بر او - به «اشعث بن قيس» چنين تسليت گفت: چون بزرگواران، شكيبا باش و گر نه چون ستوران به صبر مجبور شوي و سرانجام از بار غم برهي.


حكمت 407

ترسيم سيماي دنيا

امام - درود خدا بر او - در وصف دنيا فرمود: دنيا فريب دهد، و زيان رسانَد، و گذرد. خداي سبحان هرگز آن را نه پاداش دوستان خود پسنديد و نه كيفر دشمنانش. مردم دنيا كاروانيانند كه هنوز بار نگشوده و نياسوده، به ناگاه به بانگ كاروان سالار بايد كوچ كنند.


حكمت 408

مال اندوزي

به فرزندش امام حسن - درود خدا بر او - فرمود: پسر جان، از مال دنيا چيزي ميندوز، كه براي دو كس باشد: يا فرمانبر خداست كه به بهاي شقاوتت سعادتمند شود، و يا معصيت الهي كند كه با دستاوردت بدبخت شود، پس تو بر گناهش ياور شدي، و سزاوار نيست كه هيچ يك از آنان را عليه خود برگزيني. و در روايت ديگر چنين آمده است: امّا بعد، آنچه از دنيا در دست تو است پيشتر در دست ديگران بوده و بعد از تو نيز به ديگران رسد، و تنها تو آن را براي يكي از اين دو گرد آوري: كسي كه دستاورد تو را در راه طاعت الهي صرف كند كه به بهاي «سقوط» تو «عروج» نمايد، يا آن كه با گرد آورده تو گناه كند كه با دسترنجت به شقاوت رسد و هيچ يك از اين دو را نسزد كه بر خويش برگزيني و بر دوش خود نشاني. پس براي درگذشتگان، رحمت الهي را آرزو كن و براي زندگان روزي حقتعالي را.


حكمت 409

تفسير توبه و استغفار

گوينده‏اي در حضور حضرت استغفار كرد، امام - درود خدا بر او - فرمود: مادرت در مرگت بگريد مي‏داني استغفار چيست استغفار درجه بلند رتبگان است، و آن نامي است كه بر شش معني قرار گيرد: نخست پشيماني بر گناهان گذشته دوم تصميم جدّي بر اينكه هرگز بدان بدي باز نگردي؛ سه ديگر آنكه حقّ مردم را چنان ادا كني كه در پيشگاه الهي ذرّه‏اي مديون نباشي چهارم آنكه هر واجبي را كه از دست داده‏اي جبران كني؛ پنجم آنكه گوشتهايي را كه از حرام بر بدنت روييده است با اندوه آب كني تا پوست بر استخوان چسبد و گوشتِ نو رويد و ششم آنكه جسمت را به طاعت بيازاري همچنان كه شيريني گناه را بدان چشاندي.

آنگاه بگو «استغفر اللّه».


حكمت 410

آثار اجتماعي صبر

بردباري خويشاوندي است.


حكمت 411

جلوه‏اي از ناتواني آدمي

بيچاره آدمي زاده كه مرگش ناپيدا، بيماريش پنهان، و كردارش به دادگاه و ديوان پشه‏اي او را آزارد، جستن آب در گلو خفه‏اش كند، و عرق تن بد بويش سازد.


حكمت 412

ز دست ديده... فرياد

روايت است كه آن حضرت در جمع يارانش نشسته بود، زني زيبا گذشت و آنان بدو چشم دوختند. امام - درود خدا بر او - فرمود: ديدگان اين نرينگان چه هيز است، و همين سببِ هيجان شهوت گردد. پس هرگاه نگاه‏تان به زني افتاد و خوشتان آمد، با همسرتان بياميزيد كه او همچون اوست. در آن هنگام مردي از گروه خوارج بي‏ادبانه جسارت كرد و در جسارتش، به فقه و درايت امام اعتراف نمود. مردم ريختند كه او را بكشند، امام فرمود: لختي درنگ كنيد. پاداش دشنام، دشنام است يا عفو از گناه.


حكمت 413

نشانه عقل

در عقل تو همين بس كه راه سقوطت را از راه رشدت روشن سازد.


حكمت 414

كار خير و اهل خير

هر كار خيري را انجام دهيد و آن را كوچك مشماريد، كه كوچكِ آن هم بزرگ و كمِ آن زياد است. و كسي نگويد ديگري در انجام كار خير از من سزاوارتر است، كه به خدا چنين خواهد شد. بدانيد كه خير و شر طرفداراني دارد، پس هر زمان كه هر يك از آن را واگذاريد اهل آن بردارندش.


حكمت 415

رابطه مردم با خدا

آن كه باطن خويش را اصلاح كند خداوند امور ظاهري او را به سامان آرد، و آن كه به رسالت ديني خود عمل كند خداوند كارهاي دنياي او را كفايت كند، و آن كه رابطه خود و خدايش را نيكو سازد خداوند او را در بين مردم عزيز و محترم دارد.


حكمت 416

حلم و عقل، كليدهاي زندگي

بردباري پوششي است فراگير، و عقل شمشيري است بُرنده پس كاستي‏هاي اخلاقت را با بردباريت بپوشان، و به ياري عقلت با هوسهايت بستيز.


حكمت 417

بركت خير رساني

خداي را بندگاني است كه نعمت خير رساني به مردم را ويژه آنان قرار داده است، پس تا آنگاه كه ببخشايند، نعمتها را در دست آنان باقي دارد، ولي چون از بخشش دست بردارند خدا نيز نعمتها را از آنان ستانَد و به ديگران بخشد.


حكمت 418

به ثروت و سلامتي مغرور نشويد

آدمي نبايد به دو خصلت اعتماد كند: سلامتي، و بي‏نيازي. در همان حال كه او را سالم بيني به ناگاه بيمار شود، و در اوج ثروت ناگهان فقير گردد.


حكمت 419

به كافر دست نياز برمداريد

آن كه بار نيازش را به آستانه مؤمني فرو آرد گويي آن را به پيشگاه الهي آورده است، و آن كه درِ خانه كافري را بدين منظور كوبد گويي از خدا شكايت كرده است.


حكمت 420

عيد چه روزي است

امام - درود خدا بر او - در يكي از عيدها فرمود: امروز تنها براي كساني عيد است كه خداوند نماز و روزه آنان را پذيرفته باشد، و هر روزي كه مخالفت الهي نشود آن روز عيد است.

 

حكمت 421

اندوه ثروت حرام

بزرگترين دريغ در روز قيامت دريغ مردي است كه ثروتي را از راه حرام به دست آورده، پس وارثان، آن را در راه طاعت الهي انفاق كنند كه به بهشت وارد شوند ولي خود او به آتش رود.


حكمت 422

زيانكارترين مردم

زيانكارترينِ مردم از نظر داد و ستد، و نااميدترينِ آنها در كوشش، مردي است كه تنش را در جستجوي آرزوهايش فرسوده كند امّا بخت يارش نگردد، پس با آن حسرت از دنيا رود و با سنگيني گناه به سراي باقي شتابد.


حكمت 423

فرهنگ روزي

«روزي» بر دو گونه است: رزقي كه جوينده صاحب خود است، و رزقي كه جوينده در پي آن است. پس آن كه دنيا را جويد مرگ او را دنبال كند تا از دنيا بيرونش برَد، و آن كه در پي آخرت باشد دنيا او را طلب كند تا روزيش را به تمام و كمال از آن برگيرد.


حكمت 424

نشانه‏هاي دوستان خدا

دوستان خدا باطنِ دنيا را نگرند آنگاه كه مردم چشم به ظاهر آن دوخته‏اند، و آنان به كار آخرت پردازند در حالي كه ديگران به زندگي زودگذر مشغولند. پس آنچه را كه ترسند هلاكشان سازد از خود دور كنند، و آنچه از دنيا را كه دانند واگذاردشان، واگذارند.

افزون طلبي ديگران را از دنيا كم ارزش بينند و دنيا طلبي آنان را خسارت. با آنچه دنياپرستان دوست دارند دشمن‏اند، و آنچه را كه آنان دشمن دارند دوست دارند. به وسيله آنان قرآن دانسته شود، و آنان نيز به قرآن شناخته شوند. بدانان كتاب الهي بر پا شود، و آنان به كتاب حق استوار گردند. به چيزي جز لطف و احسان الهي اميد ندارند، و از چيزي جز كيفر كردارشان نهراسند.


حكمت 425

عاقبت كام جوييها

همواره به ياد آريد كه خوشيها تمام شدني است و نكبت‏هاي آن ماندني.


حكمت 426

شرايط دوستيابي

طرفت را بيازماي، چه بسا از بوته آزمايش خوب بيرون نيايد و در نتيجه بايد او را دشمن بداري.

بعضي اين حديث را از پيامبر اكرم - درود خدا بر او و خاندانش - روايت كرده‏اند، و از دليلهايي كه تأييد مي‏كند از خطبه امير مؤمنان - درود خدا بر او - است سخن «ثعلب» است كه گفت: «ابن اعرابي» ما را از مأمون خبر داد كه گفت: اگر علي - درود خدا بر او - نفرموده بود «اخْبُرْ تَقْلِهْ» (امتحان كن تا دشمن شوي)، من مي‏گفتم «اقْلِه تَخْبُرْ» (دشمني كن تا بيازمايي).


حكمت 427

درهاي رحمت الهي

خداوند هرگز درِ «شكرگزاري» را به روي بنده‏اي نگشايد و درِ «گشايش» را بندد، يا درِ «دعا» را بگشايد و درِ «اجابت» را بندد، يا درِ «توبه» را باز كند و درِ «مغفرت» را بندد.


حكمت 428

بزرگواري به بزرگواران

سزاوارترينِ مردم به بزرگواري كسي است كه ريشه بزرگواري در اوست و تبار او از بزرگوارانند.


حكمت 429

عدالت برتر است

از امام - درود خدا بر او - پرسيدند كه كدام يك برتر است: عدالت، يا جود و بخشندگي حضرت فرمود: عدالت هر چيزي را به جاي خود نهد و بخشش آن را از جايگاه خود خارج سازد عدالت نگاهبان عمومي است و جود و بخشش مشكل گشاي خصوصي. پس عدالت ارزشمندتر و برتر است.


حكمت 430

ناداني، عامل دشمني

مردم دشمن نادانيهاي خويش‏اند.


حكمت 431

تفسير زهد و پارسايي

دو كلمه از قرآن «زهد» را تفسير كند. خداوند فرمايد: «تا بر آنچه از دست داده‏ايد تأسّف مخوريد، و بدانچه دست يافته‏ايد شادمان نگرديد». و آن كه بر گذشته تأسّف نخورَد و بر آنچه دست يافته شادمان نگردد زاهد كامل است.


حكمت 432

حكومت و مقام، زمينه رشد يا سقوط

حكمرانيها ميدانِ مسابقه مردان است.


حكمت 433

كار امروز را به فردا ميفكن

چه بسيار تصميمهاي روز كه خواب بر باد دهد.


حكمت 434

وابسته به يك شهر مباش

هيچ شهري براي تو بهتر از شهر ديگر نيست. بهترينِ شهرها آنجاست كه پذيرايت باشد.


حكمت 435

در باره مالك اشتر

آن حضرت به هنگام شنيدن خبر شهادت مالك اشتر - رحمت خدا بر او - فرمود: مالك براستي مالك چه بود به خدا سوگند، اگر او را به كوه مانند كنند كوهي بلند و بي‏همتا بود، و اگر به سنگ تشبيه نمايند صخره‏اي سخت و مقاوم بود. هيچ پاي قدرتي بر آن بالا نرفت، و هيچ پرنده‏اي بر اوج آن ننشست. «فِنْد» هر كوه تك افتاده‏اي است.


حكمت 436

راز موفقيّت در كار مداوم

كارِ «اندك» ولي مداوم، برتر از كارِ «زياد» خستگي‏آور است.


حكمت 437

خوبيها به يكديگر پيوند دارند

اگر در كسي «خوي» و خصلتي زيبا ديديد، «خوي‏هاي» زيباي ديگر را هم از او انتظار كشيد.


حكمت 438

اهمّيت حقّ النّاس

امام - درود خدا بر او - به «غالب» پسر «صعصعه» پدر «فرزدق» شاعر در گفتگويي دو نفره فرمود: آن همه شتران را چه كردي‏؟

گفت: اي امير مؤمنان، حقوق مردم آنها را پراكند. حضرت فرمود: بهترين راه بود.


حكمت 439

دانش تجارت بر تجارت مقدّم است

آن كه بي‏آگاهي از «فقه» دست به تجارت زند در گرداب ربا سقوط كند.


حكمت 440

مصيبت كوچك را بزرگ نكنيد

آن كه مصيبتهاي كوچك را بزرگ شمارد خداوند او را به مصيبتهاي بزرگ مبتلا كند.

حكمت 441

شخصيّت، عامل باز دارنده از گناه

آن كه شخصيّت خود را محترم شمارد به راحتي از شهوات درگذرد.


حكمت 442

خطر شوخي

آدمي شوخي نكند مگر آنكه تيري عقل او را هدف گيرد.


حكمت 443

شرايط دوستي

سردي و بي‏رغبتي تو با كسي كه تو را خواهد و به تو عشق ورزد، كم بهرگي تو است و ميل تو به آن كسي كه تو را نخواهد، خواري تو است.


حكمت 444

نقش متقابل پدر و فرزند

«زبير» تا آنگاه كه فرزند نامبارك خود را نياورده بود از ياران ما اهل بيت بود.


حكمت 445

از خود برتري بيني و فخر فروشي بپرهيز

آدمي را كجا و بزرگي فروختن آغازش گندابي و پايانش مرداري، روزي و اجلش به دست ديگري است و او بر هر دو ناتوان.


حكمت 446

معيار سعادت

«توانگري» و «تهيدستي»، پس از عرضه كردار، به دادگاه عدل الهي است.


حكمت 447

بهترين شاعران

از امام - درود خدا بر او - پرسيدند: بهترين و بزرگترين شاعران كيست فرمود: شاعران در يك زمينه شعر نسروده‏اند تا چون سواركاران كه از خطّ مسابقه درگذرند، معيّن شوند. پس اگر ناگزير كسي را بايد نام برد، شاه گمراه است يعني «امرؤ القيس».


حكمت 448

ارزش انسان

آيا آزاده‏اي نيست كه اين ته مانده بي‏ارزش را به اهلش واگذارَد و خود را اسير دنيا نكند بهوش باشيد كه ارزش شما تنها بهشت است، پس خود را جز بدان مفروشيد.


حكمت 449

دانشجو، دنيا طلب

دو گرسنه‏اند كه هرگز سير نشوند: دانشجو، و دنيا طلب.


حكمت 450

راستگويي، نشانه ايمان

نشانه ايمان، گزينش راستگويي بر دروغگويي است آنجا كه راستي به زيانت و دروغ به سودت باشد. ديگر آنكه بيش از داناييت سخن مگو، و سوم آنكه در باره ديگران با احتياط و خداترسي سخن گو.


حكمت 451

تقدير و تدبير

گاه «تقدير» بر «تدبير» غلبه كند تا آنجا كه گاهي آفت در تدبير آيد. اين معني پيشتر در روايتي با الفاظ ديگر آورده شد.


حكمت 452

بردباري و تأنّي، محصول همّت عالي

«بردباري»، و «تأنّي» دو برادرند كه از «همّت عالي» زاده شوند.


حكمت 453

غيبت، نشانه ضعف

بدگويي پشت سر ديگران، سلاح ناتوانهاست.


حكمت 454

از تعريف فريب مخوريد

چه بسيار كسان كه از تعريف ديگران فريفته شوند.


حكمت 455

تفسير دنيا

دنيا براي دنيا آفريده نشده بلكه براي آخرت است.


حكمت 456

بني اميّه را بشناسيد

بني اميّه را مهلتي است كه در آن مي‏تازند گرچه ميانشان اختلاف افتد، آنگاه كفتارها (فرومايگان) به جنگشان روند و به زمينشان افكنند. كلمه «مِروَد» به معناي مهلت دادن است، و اين از فصيح‏ترين و شگفت‏ترين كلمات است. گويي امام - درود خدا بر او - مهلتي را كه بني اميّه دارند تشبيه به ميدان مسابقه اسب دواني فرموده كه تا پايان خط مي‏تازند و آنگاه كه به پايان رسيدند تشكيلاتشان درهم خواهد ريخت.


حكمت 457

در ستايش انصار

امام - درود خدا بر او - در ستايش انصار (ياران پيامبر كه در مدينه ايمان آوردند) فرمود: به خدا سوگند، ايشان اسلام را با توانگري، دستهاي بخشنده و زبانهاي گويا و بُرنده خود پرورش دادند همان گونه كه كرّه اسب تازه از شير گرفته را پرورند.


حكمت 458

بيداري چشم نشانه بيداري روح است

چشم به منزله «بند» نشستنگاه است، هر كه را خواب درربايد كنترل از دست دهد. و اين خطبه از استعاره‏هاي شگفت است. گويي نشستنگاه را به مشكي مانند كرده است و چشم را به بند مشك، كه اگر آن بند رها شود كنترل از دست رود و آنچه در آن است پراكنده گردد. مشهور آن است كه اين سخن از پيامبر - درود خدا بر او و خاندانش - است ولي گروهي آن را از امير مؤمنان - سلام خدا بر او - روايت كرده‏اند.

«مبرّد» آن را در كتاب خود المقتضب آورده است، و ما در كتابمان مجازات الَّاثار النّبويّه از آن ياد كرده‏ايم.


حكمت 459

استقرار دين

امام - درود خدا بر او - در ضمن سخناني فرمود: او فرمانروايي امور مردم را به دست گرفت، پس آنان را سامان داد و خود پايمردي كرد تا دين استقرار يافت.


حكمت 460

روزگار سخت و آزمايش مردم

زماني سخت در انتظار مردم است كه توانگران از بخل، آنچه را در دست دارند به دندان گيرند در حالي كه چنين دستوري ندارند.

خداي سبحان فرموده است: «شمايان نبايد در بين خود بخشش را از ياد بريد».

ديگر آنكه مردم شرور مورد احترام قرار گيرند، و نيكان خوار شوند، و اموال درماندگان به داد و ستد رود در حالي كه رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش از معامله كردن با آنها نهي فرموده است تا چوب حراج بر دارايي آنان نزنند.

حكمت 461

شناخت امام

در باره من دو گروه به هلاكت رسند: دوستدار افراطي، و دروغگوي بهتان زننده. و اين خطبه مانند حديث ديگري است كه فرمود: در باره من دو تن هلاك شوند: دوستدار از حد گذرنده، و دشمني كه بي‏جهت دشمني ورزد و افترا بندد.


حكمت 462

تفسير توحيد و عدل

از امام - درود خدا بر او - در باره توحيد و عدل پرسيدند، فرمود: «توحيد» آن است كه پرده پندار پاره كني، و «عدل» آن است كه خدا را بدانچه نبايست متّهم نسازي.


حكمت 463

بجا سخن گفتن و سكوت كردن

در سكوت از سخن حكمت آميز خيري نيست همان طور كه در سخن گفتن از روي ناداني.


حكمت 464

در طلب باران

امام - درود خدا بر او - در طلب باران چنين دعا فرمود: بار خدايا، ابرهاي پربارِ گوش به فرمانت را بر ما ببار، و از رعد و برق ابرهاي نافرمان بركنارمان دار. و اين از سخنان فصيح شگفت‏آور است كه امام ابرهاي رعدآور و برق خيز و بادها و صاعقه‏ها را به «شتر رموك» كه بار خود را اندازد و سوار خود را بر زمين زند تشبيه نموده، و ابرهايي را كه از اينها تهي باشد به «شتر رام» كه به راحتي دوشيده شود و به آساني سواري دهد، مانند فرموده است.


حكمت 465

هميشه سوگواريم

به امام عرض كردند: اي امير مؤمنان، چرا خضاب نمي‏كني فرمود: خضاب آرايش است و ما خاندان در سوگيم. و از «سوگ» منظورش رحلت رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش - بود.


حكمت 466

پاكدامن فرشته

پاداش مجاهدي كه در راه خدا به شهادت رسيده برتر از پاكدامني نيست كه توان گناه دارد و گناه نكند، كه پاكدامن در آستانه فرشته شدن است.


حكمت 467

گنج قناعت

قناعت ثروتي است بي‏پايان. بعضي اين حديث را از رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش - روايت كرده‏اند.


حكمت 468

نهي از پيشدستي در گرفتن ماليات

آنگاه كه «زياد بن ابيه» را به جانشيني «عبداللّه بن عبّاس» به فرمانروايي فارس گسيل مي‏داشت در سخني طولاني او را از پيشدستي در گرفتن ماليات برحذر داشت و چنين فرمود: عدالت را اجرا كن و از ستمگري و حيف و ميل برحذر باش، كه ستمگري مردم را در به در كند و حيف و ميل سرانجام به جنگ و درگيري كشد.


حكمت 469

بدترين گناه

بدترين گناه آن است كه گنه كار ناچيزش انگارد.


حكمت 470

رابطه آموختن و آموزش

خدا از نادانان پيمان ياد گيري نگرفت مگر آنكه عالمان را متعهّد آموزش ساخت.


حكمت 471

بدترين دوست

بدترين دوست كسي است كه دوستان را به زحمت اندازد. زيرا به زحمت افكندن، مستلزم مشقّت است كه از آن دوست رسد، پس او بدترين دوستان است.


حكمت 472

برادرت را خشمگين مساز

آنگاه كه مؤمن برادرش را به خشم آورَد از او جدا شود. بعضي گويند معني چنين است: اگر برادر مؤمن را به خجالت و خشم آورد زمينه جدايي و دوري را فراهم آورده است.