گفتی

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله 
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::. 
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

گفتم: هیشكی نمی دونه تو دلم چی می گذره 
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه 
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
گفتم: غیر از تو كسی رو ندارم 
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید 
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیك تریم (ق/16) ::. 
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی! 
گفتی: فاذكرونی اذكركم 
.:: منو یاد كنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::. 
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

گفتم: تا كی باید صبر كرد؟ 
گفتی: و ما یدریك لعل الساعة تكون قریبا 
.:: تو چه می دونی! شاید موعدش نزدیك باشه (احزاب/63) ::. 
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

گفتم: تو بزرگی و نزدیكت برای منِ كوچیك خیلی دوره! تا اون موقع چیكار كنم؟ 
گفتی: واتبع ما یوحی الیك واصبر حتی یحكم الله 
.:: كارایی كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه (یونس/109) ::. 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم كوچیك... یه اشاره كنی تمومه! 
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لكم 
.:: شاید چیزی كه تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::. 
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

گفتم: انا عبدك الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ 
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم 
.:: خدا نسبت به همه ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::. 
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

گفتم: دلم گرفته 
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلك فلیفرحوا 
.:: (مردم به چی دلخوش كردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58 
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

گفتم: اصلا بی خیال! توكلت علی الله 
گفتی: ان الله یحب المتوكلین 
.:: خدا اونایی رو كه توكل می كنن دوست داره (آل عمران/159) ::. 
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

گفتم: خیلی چاكریم! 
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع كن! یادت باشه كه: 

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره 
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می كنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می كنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می كنن (حج/11)

 

عمومی

نویسنده: علی نصرتی - ۱۳۸٧/۱/۱۱

1- همیشه بدنبال افکار- احساسات و تمایلات و خیالهای مثبت و خوب باشیم (وقتی زمینه ظهور فکر منفی در ذهن ایجاد می شود این هوشیاری ماست که موجب تغییر به مثبت شود وگرنه موجب عمل نادرست و نهایتا پشیمانی میشود) در پس هر فکر پلیدی نیروی پلیدی نهفته است .

2- از آنچه دیگران می گویند نترسید – تنها کار ی که انجام میدهید به حساب میاید ب – بدنبال چیزهای مادی نباشید (مال اندوزی ) ج- چیزهای جدی را آسان و چیزهای آسا ن را جدی بگیرید.

3- هر وقت می توانید بخندید.

 4- همه چیز را رها کنید.

5- آسودن حقیقی ساکن شدن در خداست.

6- کار خود را از هوای نفس جدا و منزه کنیم . و با انگیزهای نفسانی میل به ... در دنیا یا آخرت نفس خود را اسیر نکنیم .ما باید خدمتکار خدا و ابنا بشر باشیم .کار ما همیشه کا رخدا باشد و این آرامش در عشق نهفته است

 7- وابستگی کامل به خداوند داشته باشیم .(توکل)

8- لبخند زدن – دعا کردن – تقویت ایمان – ارتباط با خدا- همیشه در مقابل همه اتفاقات به خدا بله بگوئید -

9- خدا جاودان و همیشگی است و لی هنگامی که ما مایوس می شویم به شرک و اعتقاد به مرگ خدا نزدیک شده ایم

 10- اندوه ناشی از آنچه بر سر ما می آید نیست بلکه از آنچه در درون ما روی میدهد به وجود میاید.

11- هرچه شدت نفس(نفس چهر های مختلف دارد نفس جسم و...) در ما بیشترباشد اندوه ما نیز بیشتر خواهد بود لذت حواس لذت حقیقی ما نیست . شما روح هستید آنکس که از خود چشم بپوشد در خدا ساکن میشود و این سرور کامل است

 12- رنج و ناراحتی داروهای روح ما هستند بدون آنها ما فورا از بین می رویم (بدن و دارو) درست است که تلخ است ولی لازم است.

 13- مالک مطلق خداست .(اگر چیزی داریم – اگر چیزی از دست دادیم )خدا در اندوه است چون بوسیله آن به یاد خدا هستیم.

۱۴- هدف عمده در زندگی که همه چیز را خواست خداوند بدانیم .و برای آن کار کنیم . 15-

آیت الله بهجت(ره)

دعوت به همکاری


http://javad15.persiangig.com/image/31525927568614034969.gif


دعوت به همکاری

ترک میلیونها گناه جهت ظهور آقا

سهم شما ترک یک گناه+۳صلوات

...اللهم عجل لولیک الفرج...

.آخرین مد لباس دخترانه . پسرانه.زنانه . مردانه.برای مشکل پسندها

حضرت پيغمبر(ص) از جبرئيل پرسيد: آيا ملائكه، گريه و خنده هم دارند؟ گفت: آرى از سه كس از روى تعجب مى‏خندند و بر سه كس از ترحم و دلسوزى مى‏گريند.....سوم: از زنى كه در زندگى، خود را از بيگانه نپوشيده پس از مرگ او را در قبر نهند و بدنش را بپوشانند كه از ديده ‏ها پنهان باشد؛ ملائكه خندند و گويند:

هنگامى كه مورد رغبت بود او را نهان نكرديد، اينك مستور كنيد كه

مورد نفرت و انزجار است...*

این تصویر رو هم خودم درست کردم.

سعی کنید تو وبتون بذارید تا بازدید کننده های بیشتری اونو مشاهده کنن.


ادامه نوشته

انسان آگاه خود را ارزان نمی فروشد!

انسان آگاه خود را ارزان نمی فروشد!

بدانید که برای جانها و وجودهای شما قیمت ها و بهایی جز بهشت نیست. آگاه باشید و خود را جز به بهشت نفروشید.

انسان آگاه خود را ارزان نمی فروشد!

سرویس مذهبی افکارنیوز- نماد «عزّت نفس»، آن است که انسان، پاسدار کرامت وجودی خویش باشد و ارزش فوق مادی خود را با خواسته های حقیر و هوسهای ناپایدار و در خواستهای ذلت بار، لکه دار نسازد. 

«عزّت» به معنای صلابت و استواری و نفوذناپذیری و تسخیر نشدن و فرونپاشیدن و سست نشدن است. انسانی عزیز است که به پستی ها و حقارت ها راه ندهد، که در زمین دل و جان و زمینه شخصیت او نفوذ کند.

کسی عزّت نفس دارد که هویّت انسانی خویش را در مقابل ضربه های خرد کننده فسادها و تباهی ها حفظ کند و این جز در سایه خودشناسی و آگاهی به ارزش انسانی و والایی جایگاه معنوی انسان فراهم نمی آید. 

حضرت علی علیه السّلام در سخن زیبا و شیوایی، در بیان جایگاه رفیع انسان و ارزش وجودی او می فرماید: بدانید که برای جانها و وجودهای شما قیمت ها و بهایی جز بهشت نیست. آگاه باشید و خود را جز به بهشت نفروشید. 

کسی که این جایگاه را بشناسد و از آن مراقبت کند، حضرت به پستی و حقارت و طمع و ذلّت کشیده نمی شود و گوهر خود را به تمنیّات نفسانی و خواهش های مادی نمی فروشد. بنابراین عزّت نفسش مانع می شود که انسان آگاه خود را ارزان بفروشد. 

منبع: اخلاق معاشرت،http://www.afkarnews.ir/vdcds90fzyt05n6.2a2y.html ص ۲۱۱.
کد مطلب: 176930

تو همانی که می اندیشی

تو همانی که می اندیشی

 

 

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه درآورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.

مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد. جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.

مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد...

بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

تو همانی که می اندیشی.

هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی، به دنبال رویاهایت برو و به ندانستنی های اطرافیانت فکر نکن.

هدیه حاج حسنعلی نخودکی به امام

شبکه ایران: ازحضرت آیت‌الله آقا موسی شبیری زنجانی نقل شده است که: در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام درصحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید درحدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می گوید با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می گوید: من درحال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می آید و می گوید چه کار دارید؟
امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (ع) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟
حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و درهر جائی به کار نبرید؟
امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی توانم چنین قولی به شما بدهم.
حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد وفرمود: حالا که نمی توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می دهم و آن این که:
بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هوالعلی العظیم» می خوانی.
و بعد تسبیحات فاطمه زهرا(س) را می گویی.
وبعد سه بار سوره توحید «قل هوالله احد» را می خوانی.
و بعد سه بار صلوات می گویی:اللهم صل علی محمد و آل محمد
و بعد سه بار آیه مبارکه: و من یتق الله یجعل له مخرجا. و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله، بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدراً؛ (طلاق/2 و 3) (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جائی که گمان ندارد روزی می دهد، و هرکس برخداوند توکل کند کفایت امرش را می کند، خداوند فرمان خود را به انجام می رساند، و خدا برای هرچیزی اندازه ای قرار داده است.) را می خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است


منبع: مجله بشارت، ش 58، صادق زینی لشکاجانی.

http://www.nooreaseman.com/forum78/thread12588.html


فرق بین ان شاء الله و انشاء الله

آیا به کلمات والفاظی که روزانه می نویسیم دقت کرده ایم؟


برخی از این الفاظ رایج به دلیل عدم مشروعیت و مخالفت آنان با اعتقادات ما می تواند خطراتی به همراه داشته باشد.

از بین این الفاظ (ان شاء الله) در بعضی اوقات انشاء الله نوشته می شود, با كمی دقت به معانی این دو متوجه می شویم که این دو لفظ با هم تفاوت دارند .

إنشاء مصدر فعل «أنشأ» و به معنای (ایجاد کردن ,به وجود آوردن , خلق کردن )است.

طبق این آیه (إِنَّا أَنشأْنَهُنَّ إِنشاءً) (35.واقعه) ما آنان را به وصفی ناگفتنی ایجاد كردیم .


پس ابراز (انشاءالله) در مواقعی که می خواهیم کاری را انجام دهیم، معنای ایجاد و خلق از سوی ما را القاء می کند، یعنی ما خداوند را ایجاد كرده ایم.(العیاذبالله!)


«إن» در (ان شاء الله) حرف شرط و به معنای «اگر» و فعل «شاء» به معنای خواستن و مقدر كردن است.

و ما با نوشتن إن شاء الله به این صورت می گوییم( اگر خداوند مقدر فرمود؛ به خواست خدا).

كه در این آیه معنا مشخص است:

وَ مَا تَشاءُونَ إِلا أَن یَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً(30.انسان)

و شما ( اولیای حق ) چیزی جز آنچه خدا بخواهد نمی‏خواهید (و كار را به او تفویض می‏كنید كه) البته خدا به احوال خلق دانا و به صلاح بندگان آگاهست.


برگرفته از : تفسیر نمونه جلد 5 


نقل از تبیان


****************

جمله ان شاء الله به هنگام بیان تصمیم هاى مربوط به آینده ، نه تنها یك نوع ادب در پیشگاه خدا است ، بلكه بیان این حقیقت مهم نیز هست كه ما چیزى از خود نداریم هر چه هست از ناحیه او است ، مستقل بالذات خدا است ، و ما همه متكى باو هستیم ، تا اراده او نباشد اگر تیغهاى عالم از جا حركت كنند حتى یك رگ را نخواهند برید، و اگر اراده او باشد همه چیز به سرعت تحقق مى یابد و حتى شیشه را در بغل سنگ نگه مى دارد.

البته ما معنی این جمله رو همیشه در ذهن میدونیم ، اما درست نوشتن بهتر است . با تشکر

همه روزه ،روزه دار بودن

همه روزه ،روزه دار بودن - همه شب نماز كردن - همه ساله حج نمودن - سفر حجاز كردن - ز مدينه تا به مكه سر و پا برهنه رفتن - دو لب از براي لبيك به وظيفه باز كردن - به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن - ز ملاهي و مناهي همه احتراز جستن - شب جمعه ها نخفتن ، به خدا راز گفتن - ز وجود بي نيازش طلب نياز كردن - بخدا هيچكس را ثمر آنقدر نباشد كه به روي نا اميدي در بسته باز كردن

 

پیام زن بی حجاب به مردم جامعه

منبع

زن بی حجاب و بد حجاب با طرز پوشش و سخن

و ناز و عشوه های خود ناخودآگاه می گوید :

من به ظاهر مسلمانم اما در عمل خیر

و به خدا و قیامت چندان اعتقادی ندارم

و ظاهرم گواه روشنی از باطنم است

خداوند علیم می فرماید:

ای پیامبر بگو هرکس بر طبق روش و باطن خود عمل کند

 پس پروردگار شما آنان را که راهشان نیکوتر است

 بهتر می شناسد

ادامه نوشته

تواضع

 

شيطانی به شيطان ديگر گفت:به آن مرد مقدس متواضع نگاه كن كه در جاده راه می رود، در اين فكرم كه به سراغش بروم و روحش را در اختيار بگيرم. رفيقش گفت: به حرفت گوش نمی دهد او تنها به چيزهای مقدس می انديشد.

اما شيطان، به همان روش مشتاق و متعصب هميشگی اش، خود را به شكل ملک مقرب، جبرئیل در آورد و در برابر مرد ظاهر شد و به او گفت: آمده ام به تو كمك كنم. مرد مقدس گفت: بايد من را با شخص ديگری اشتباه گرفته باشی زيرا من در زندگی ام كاری نكرده ام كه سزاوار توجه یک فرشته باشم و مرد مقدس به راه خود ادامه داد، بدون اينكه هرگز بداند از چه چيزی گريخته است.

سلام

سلام

پرسيدند که به چه توان شناخت که حق تعالی از ما راضی است يا نه؟

فرمود: اگر تو راضی باشی از او نشان آن است که او از تو راضی است.

گفتند: چه کسی بود که از او راضی نبود؟

فرمود: هر که غافل ماند از انعام او و در خشم شود چه از محنت و چه از مصيبت

و حتی از انعام او.

 

***

گفتند: مرد به توکل کی رسد؟

فرمود: آنگه که خدای عزوجل را به وکيلی رضا دهد.

 

***

نيايش:

الهی تو موسی کليم را و هارون عزيز را به نزديک فرعون ظالم کافر ياغی فرستادی

و گفتی سخن با او آهسته و نرم گوييد.

الهی اين لطف توست با کسی که دعوی خدايی ميکند .

خود لطف تو چگونه بود با کسی که تو را از ميان جان و دل خدمت ميکند.

الهی اگر من نتوانم از گناه باز ايستم تو توانی که گناهم بيامرزی.

الهی بر من ببخشای زيرا که من آن توام.

الهی تو دوست ميداری که من تو را دوست دارم با آن که بی نيازی از من .

پس چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با اين همه احتياج که به تو دارم.

 

ادامه نوشته

دانستنیهای دینی

به نام خدا، بخشنده ترين، مهربان ترين.

 

 

 

رسول ميثاق خدا

يکى از بزرگترين معجزات

چرا قرآن به عربى فرستاده شد

ما قرآن را آسان ساختيم

عظمت خدا

بهشت و جهنم

افسانه شفاعت

دليل خلقت ما

استفاده خدا از ضميرهاى جمع

ابراهيم : رسول اصلى اسلام

نقش محمد پيغمبر خدا

روز برانگيخته شدن

غذاهاى حرام

وظايف دينى: هديه اى از طرف خدا

قرآن : آنچه که براى نجات و رستگارى احتياج داريد

مرگ

قرآن : غير از کتاب هاى ديگر است

حديث و سنت : ساخته هاى شيطانى

عيسى

شيطان : فرشته اى که از درگاه خدا رانده شده

تحريف کلام خدا

ترتيب اوليه وحى آيات

سه رسول اسلام

آخر شدن دنيا

محمد وحى خدا را با دستهاى خود نوشت

خداى شما کيست

تعدد زوجات

بسم الله جا افتاده

سن مهم ۴۰ سالگى

تکامل : کنترل شده از طريق الهى

بکارت

چرا خدا حالا رسول فرستاد

يک ملت بهتر

مواد مخدر و مشروبات الکلى

۱۹ : امضاء آفريننده

عدالت جنايى

 

 

 

عذاب قبر.

امام باقر(ع ): در قبر تنها كسانى موردسؤال قرار مى گيرند كه مؤمن محض يا كافرمحض باشند (راوى مى گويد:) عرض كردم :پس , ديگر مردم چه ؟
فرمود: از آنهاچشمپوشى مى شود.
ـ امام صادق (ع ): در قبر پرسش نمى شود, مگر از كسى كه مؤمن محض باشديا كافر محض .

اعمالى كه در گور سودمند مى افتند.

ـ امـام صادق (ع ): چون مؤمن به گورخويش در آيد نماز در طرف راست او قرارگيرد و زكات در جـانب چپش و نيكوكارى بر فراز سرش سايه افكند و صبر و شكيبايى در گوشه اى بايستد پس , هر گـاه دو فـرشـتـه مـامور سؤال بر او درآيند, صبر به نماز وزكات و نيكوكارى گويد: هواى يارتان راداشته باشيد اگرنتوانستيدمن به ياريش مى آيم .

ـ پـيـامـبـر خـدا(ص ) بـر گورى گذشت كه روز قبل شخصى در آن دفن شده بود وخانواده اش مـى گريستند فرمود: دو ركعت نماز سبكى كه به نظر شما نمى آيد, براى صاحب اين گور دوست داشتنى تر از همه دنياى شماست .

عذاب قبر.

ـ امام على (ع ): بندگان خدا! براى كسى كه آمرزيده نشده , از مرگ سخت تر قبراست پس , از تنگى و فـشـار و تـاريـكى وتنهايى قبر بترسيد آن زندگى تنگى كه خداوند به دشمن خود نسبت به آن هشدارداده , عذاب قبر است .

ـ امام باقر يا امام صادق (ع ): چون رقيه , دختر رسول خدا(ص ), در گذشت رسول خدا(ص ) فرمود: بـه گـذشتگان شايسته ما عثمان بن مظعون و ياران او ملحق شو امام فرمود: فاطمه (ع ) كنار قبر ايـسـتـاده بـود و قـطـرات اشـكـش روى آن مـى ريـخـت ورسول خدا(ص ) در حالى كه ايستاده بـود,اشـكهايش را با جامه خود مى گرفت و دعامى كرد و مى فرمود: مى دانم كه او ناتوان است و از خداى عزوجل خواستم كه از فشارقبر نگاهش دارد.
ـ امـام عـلـى (ع ): اگـر آنچه را رفتگان شما ديده اند مى ديديد, هر آينه بى تاب مى شديد و وحشت مـى كـرديد و حرفشنوى مى داشتيد و فرمان مى برديد اما آنچه آنهاديده اند, از شما پوشيده است و زود باشد كه پرده فرو افتد.
ابـن ابـى الـحـديد مى نويسد: اين سخن دال بر اين است كه اعتقاد به عذاب قبر درست است و هم مـسـلـكـان مـا نـيز همگى بر همين باورند, گر چه مخالفان اشعرى و غير اشعرى آنها با انكار اين موضوع , آنان را به باد انتقادگرفته اند.

قبر.

ـ امام صادق (ع ): هر گاه چشمت به قبرافتاد, بگو: بار خدايا! اين را باغى از باغهاى بهشت قرار ده و حفره اى از حفره هاى دوزخ قرارش مده .

ـ امـام بـاقـر(ع ): هـر كه ركوع نمازش راكامل انجام دهد, هيچ ترس و وحشتى در قبربه سراغش نمى آيد.
ـ امـام صـادق (ع ): هـر كـه غمى از مؤمن بزدايد, خداوند غمهاى آخرت را از اوبزدايد و خنكدل از گورش بيرون آيد.
ـ نـخـسـتين چيزى كه خداوند در روز قيامت درباره آن به داورى مى پردازد, (ريختن ) خون است خدا دو فرزند آدم (هابيل و قابيل ) را نگه مى دارد و ميان آنها داورى مى كند سپس ميان كسانى كه بـعـد از آنـها آمده اند و دعواى خونى دارند حكم مى شود تا جايى كه از آنها كسى باقى نمى ماند آن گـاه مـيان مردمان پس از آنها داورى مى كند, تا جايى كه مقتول در حالى كه چهره اش غرق خون اسـت قـاتـل خـود را مـى آورد ومـى گـويد: اين مرا كشت خداوند مى فرمايد: تو اورا كشتى ؟
و او نمى تواند سخنى را از خدا كتمان كند.
ـ امـام صـادق (ع ): خداى متعال , به موسى بن عمران وحى فرمود: اى موسى ! به اشراف بنى اسرائيل بـگو: زنهار كه نفس محترمى را بنا حق بكشيد, زيرا هر كس از شما در دنيا كسى رابكشد, او را صد هزار بار در آتش همان گونه بكشم كه آن كس را كشته است .

ـ پـيامبر خدا(ص ): كسى كه در ريختن خون گستاخ و بى پرواست , شما را نفريبد,زيرابراى او نزد خـداونـد قاتلى است كه مرگ ندارد عرض كردند: اى رسول خدا! آن چه قاتلى است كه نمى ميرد؟
فرمود: آتش .

ـ اگر همه دنيا نابود شود, نزد خدا اهميتش كمتر از خونى است كه بنا حق ريخته شود.
ـ (روز قـيـامـت ) مـقـتول , در حالى كه ازشاهرگهاى گردنش خون فوران مى كند, قاتل خود را مـى گـيـرد و بـه پيشگاه خداى پيروزمندمى آورد ومى گويد: پروردگارا! از اين بپرس كه به چه جرمى مرا كشت ؟
خداوند مى فرمايد: به چه گناهى او را كشتى ؟
مى گويد: او را كشتم تافلانى به عزت و قدرت برسد به او گفته مى شود:عزت و اقتدار از آن خداست .

ـ امام باقر(ع ): هيچ نفسى نيست كه بى گناه يا با گناه كشته شود, مگر اين كه روز قيامت محشور مى شود, در حالى كه با دست راست خودقاتلش را آويزان كرده و به دست چپش سربريده خود را و از شاهرگهايش خون بيرون مى جهد و عرض مى كند: پروردگارا! از اين بپرس كه چرا مرا كشت ؟
اگر بگويد در راه طاعت خدا او را كشتم به قاتل بهشت پاداش داده مى شود و مقتول به آتش برده مى شود و اگربگويد در راه اطاعت از فلان كس او را كشتم , به مقتول گفته شود: همان گونه كه تو را كشت , او رابكش سپس خداوند عزوجل با آن دو هر كاربخواهد مى كند.
   

   


خداوند، به بندگانش میگوید

. اگر خداوند، رزق و روزیت را به عهده گرفته است، پس نگرانى و تلاش طولانى [و بيجا و حرص بر دنيا] چرا؟!

2. و اگر آفرينش همه اشياء، به راستى از آنِ من است، پس بخل ورزيدن چرا؟!

3. و اگر شيطان، دشمن من [و تو] است، پس غفلت چرا؟!

4. و اگر حسابرسى و عبور از صراط، حقّ است، پس جمع كردن مال چرا؟!

5. و اگر كيفر خداوند، حق است، پس گناه كردن چرا؟!

6. و اگر پاداش و ثواب خداوند متعال در بهشت، حق است، پس استراحت [و سُستى] چرا؟!

7. و اگر همه چيز [و تمامى حوادث جهان] به قضا و قَدَر من است، پس بیتابى و جَزَع و فَزَع چرا؟!

8. براى آنچه از دستتان میرود تأسّف نخوريد و ـ نيزـ براى آنچه به شمايان مىدهم شادمانى نكنيد [و مغرور نشويد، زيرا اينها همه وسيله امتحان الـهى است].

اى فرزندان آدم!

1. من شما را بيهوده نيافريدم.

2. و به حال خود رهايتان نكرده ام.

3. و من از آنچه میكنيد غافل نيستم.

4. و شمايان به آنچه نزد من [از رحمت و نعمت] است نمىرسيد، مگر با شكيبايى بر ناگواريها در راه طلب رضاى من.

5. و شكيبايى بر طاعت من برايتان آسانتر است از تحمّل سوزندگى آتش دوزخ.

6. و ناگواريهاى اين جهان بر شمايان آسانتر است از عذاب جهان ديگر.

اىفرزندانآدم!

1. همهتان گمراهيد، مگر آن كه من هدايتش كنم.

2. و همهتان بيماريد، مگر آن كه من شفايش دهم.

3. و همهتان بينواييد، مگر آن كه من بىنيازش كنم.

4. و همهتان هلاكيد، مگر آن كه من نجاتش دهم.

5. و همهتان بدكاريد، مگر آن كه من صيانتش كنم و از تبهكارى بازش دارم.

6. پس [اكنون كه چنينيد و بى عنايت من، راه به جايى نمیبريد ]به سوى من باز آييد [ و بـه دژ استوارم پنـاه آوريد] تا رحمتتان كنم.

7. و پردههاى[عفّت و عصمت] خويش را در پيشگاه كسى كه اسرارتان بر او پوشيده نيست، نَدَريد.

اىفرزندآدم!

1. عمل و كردارِ بدون دانش و معرفت، همانند «رعدِبى باران» است.

2. و دانشِ بدون عمل و كردار، به سان «درخت بی ثمر» است.

3. و دانشِ بدون زهد و خشيت، همچون «ثروت بى زكات و غذاى بىنمك و كِشت و كار بر سنگ صاف» است.

4. و دانشْ نزد احمق، به مانند «دُرّ و ياقوت نزد چهارپايان» است.

5. و دلهاى سخت شده و قساوتاندود، مانند «سنگِ فرورفته در آب» است. [وهمچنان كه آبْ در سنگ نفوذ نمىكند، موعظه نيز در دلهاى قساوت آلود، اثر نمىبخشد.]

6. و موعظه نزد كسى كه به آن ميل و رغبت ندارد، چونان «ساز و آهنگ نزد مردگان» است.

7. و صدقه دادن با مال حرام، مانند «شستن مدفوع با ادرار» است!

8. و نماز بدون زكاتِ مال، همسان «بدن بى روح» است.

9. و عمل و كردار بدون توبه [و بازگشت به خداوند ]چونان «ساختمان بى پايه و اساس» است.

10. آيا مردمان از مكر و تدبير خداوند، غفلت ورزيده و خود را از آن در امان پنداشتهاند؟! پس، كسى خويشتن را از تدبير و كيفر خداوند در امان نمى بيند، مگر مردمان زيانكار.اىفرزندآدم!

1. اگر چنين است كه پادشاهان و حاكمان، به خاطر «ستمگرى» به آتش جهنم مىروند،

2. و عربان، به سبب «تعصّب ورزى» و نژادپرستى،

3. و عالمان، به وسيله «حسدورزى»،

4. و فقيران، با «دروغگويى»،

5. و تاجران، با «خيانت ورزى»،

6. و كشاورزان، به خاطر «جهالت» و دانش نطلبيدن،

7. و عابدان، به سبب «ريا ورزيدن در عبادت»،

8. و ثروتمندان به وسيله «تكبّر ورزيدن»،

9. و خوانندگان كتابهاى آسمانى، با «غفلت ورزيدن» [وعدم ژرفنگرى در معانى آنچه مىخوانند]،

10. و رَنگرَزان، با «تقلّب در كارشان»،

11. و زكات نادهندگان، به سبب «ندادن زكات مالشان»،

[اگر اينان بهسبب اين امور و با اين رفتار و كردار، به جهنم مى روند، ]پس، طالبان بهشت، كجايند [و به بهشت روندگان، كيانند]؟!

اىفرزندآدم!

1. اگر چشمت، براى نگاه به آنچه بر تو حرام كردهام، با تو ستيز كرد [و خواست به نگاه حرامت وادارد،] من با دو پوشش [پلكهاى چشم ]تو را يارى كردهام; پس، چشم فروبند و نگاه نكن.

2. و اگر زبانت براى وادارىات به گفتن آنچه بر تو حرام كردهام، با تو ستيز كرد، من با دو پوشش [لبها] تو را مدد كردهام

در مورد واقعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱

در يازدهم سپتامبر 2001ميلادي چند هواپيما با برجهاي دوقلوي نيويورك در خيابان جرف هاربا طبقه 109 آن اصابت مي كند كه اين امر موجب بوجود آمدن تشنج هاي سياسي واقتصادي و اجتماعي شد و نشان داد بنيا نهاي چپاول و غارتگري سست و بي پايه مي باشد ؛ كه خداوند سبحان 1400 سال پيش توسط پيامبر خود در قرآن كريم به اين موضوع اشاره مي كند.
سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن كريم مي باشد. روز حا دثه : 11/9/2001
كلمه 2001 آن جرف هار مي باشد. محل برج : خيابان جرف هار
خداوند در آيه 109 سوره به خرابي بنا اشاره مي فرمايد. طبقه اصابت : 109

منبع: اينترنت

واقعه «شق‌القمر»

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَر (1)
وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِر (2)

در شب 14 ذي‌الحجه واقعه «شق‌القمر» به اعجاز پيامبر (ص) در مكه رخ داد. از مرحوم طبرسي در اعلام الوري و راوندي در خرائج نقل شده که گفته‏اند اين داستان در سالهاي اول بعثت اتفاق افتاد ولي‏مرحوم علامه طباطبائي در تفسير الميزان در دو جا ذکر کرده که‏اين ماجرا در سال پنجم قبل از هجرت اتفاق افتاد.

در تفاسير آمده‌ است‌ ابوجهل‌ در مكه‌ به‌ همراه‌يك‌ يهودي‌ عالم‌ شب‌ چهاردهم‌ ماه‌ به‌ محضرحضرت‌ رسول‌ (ص‌) رسيدند و ابوجهل‌ گفت‌: اي‌محمد اگر در ادعاي‌ نبوت‌ خود صادق‌ هستي‌،براي‌ ما نشانه‌اي‌ خارق‌العاده‌ و معجزه‌اي‌ عيني‌بياور والا تو را مي‌كشيم‌، پيامبر (ص‌) با خونسردي‌فرمود: از من‌ چه‌ مي‌خواهيد. ابوجهل‌ به‌ يهودي‌روي‌ آورد كه‌ چه‌ چيزي‌ غير ممكن‌ از او بخواهيم‌،مرد يهودي‌ گفت‌: محمد ساحر است‌ هر چه‌ درزمين‌ از او بخواهيم‌ قادر است‌ آن‌ را انجام‌ دهدبه‌ او بگو ماه‌ را بشكافد زيرا جادو در آسمان‌ تاثيرنمي‌كند و ساحر را در آن‌ تصرف‌ و اقتداري‌نيست‌. 

و چون‌ محمد(ص) از انجام‌ اين‌ كار عاجز ماند او را به‌قتل‌ مي‌رسانيم‌. ابوجهل‌ گفت‌: شما اين‌ ماه‌ رابراي‌ ما دو نيم‌ كن‌، آنگاه‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) دعافرمودند و با انگشت‌ سبابه‌ اشاره‌اي‌ به‌ ماه‌ كرد و ماه‌را دو نيمه‌ ساخت‌، نصف‌ آن‌ بر جاي‌ خودش‌ ماندو نصف‌ ديگر به‌ طرف‌ ديگر رفت‌ و مدتي‌ به‌ همين‌شكل‌ باقي‌ ماند. ابوجهل‌ پس‌ از مدتي‌ گفت‌:دوباره‌ ماه‌ را به‌ حالت‌ اول‌ برگردان‌.

آنگاه‌حضرت‌ دو نيمه‌ ماه‌ را به‌ هم‌ رسانيد و مهتاب‌يكپارچه‌ شد. مرد يهودي‌ كه‌ عالم‌ به‌ دين‌ يهود بودبه‌ خاطر اين‌ معجزه‌ رسول‌ خدا (ص‌) ايمان‌آورد، ولي‌ ابوجهل‌ پر كينه‌تر و خشمناك‌تر برافروخت‌ و گفت‌: او چشم‌ ما را به‌ سحر بسته‌ است‌ وبا جادو گردي‌ خيال‌ شق‌القمر را براي‌ ما ايجادكرد. ابوجهل‌ براي‌ اثبات‌ ادعاي‌ خود گفت‌: ازمسافران‌ دور و نزديك‌ مي‌پرسيم‌ تا قضيه‌ شق‌القمرمعلوم‌ شود، قضيه‌ را از آنها پرسيدند، مسافران‌گفتند: در آن‌ لحظه‌ شب‌ ما شق‌القمر را به‌ چشمان‌ديديم‌ ولي‌ باز هم‌ ابوجهل‌ ايمان‌ نياورد و چنين‌توجيه‌ كرد كه‌ سحر محمد بر مسافران‌ حجاز نيز اثركرده‌ است‌ و كفار مستكبر قريش‌ نيز تابع‌ ابوجهل شدند.‌

قريش از آن حضرت معجزه طلب كردند، و حضرت با انگشت به ماه اشاره كرد، و قرص ماه به قدرت الهي دو نيم شد و باز به هم پيوست؛ و آيه نازل شد: «اقتربت الساعه و انشق القمر». (تصویری از سطح ماه گرفته شده توسط ناسا)

 امام صادق علیه السلام معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم آشکار شد، چنین بر می‌شمارد:

1- ابلیس از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد.
2- شیاطین دور شدند.
3- تمامی بت ها در بتکده به صورت بر زمین افتادند.
4- ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد.
5- آب دریاچه ساوه خشک شد.
6- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.
7- آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.
8- نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید.
9- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.
10- سحر ساحران باطل شد.

استحیائیل ــ یکی از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت:« ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.»
منابع:
• بحارالانوار، ج15، ص257 --- امالی صدوق

معجزات دیگری نیز برای آن حضرت بیان شده که از آن جمله ریختن باقیمانده آب وضو آن حضرت در چشمه‌ی تبوک که خشکیده بود و جاری شدن آب فراوان در آن می‌باشد.

• هم چنین در یکی از جنگ‌ها رسول ‌اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مشتی از خاک برداشته بر روی دشمن پاشیدند و غبار چشم‌های تمامی آنان را فراگرفت و این آیة شریفه نازل گشت:« و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی ».

• در مورد دیگر آن حضرت 2 درخت را نزد خویش خواندند آن 2 درخت نز ایشان حاضر شده نزدیک یکدیگر قرار گرفتند سپس با فرمان آن حضرت بار دیگر از یکدیگر جدا شده در جای خود قرار گرفتند.

• اخبار غیبی که نبی اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌دادند از موارد دیگر اعجاز ایشان محسوب می‌شود برای نمونه به عمار فرمودند: تو را گروهی سرکش و ستمگر به قتل خواهند رساند.  

 

جنازه دختری که بعد از 127 سال سالم مانده است!

جنازه دختری که بعد از 127 سال سالم مانده است!

پس از گذشت ۱۲۷ سال مقامات کلیسایی که وی در آنجا دفن شده بود، بدن او را بیرون آوردند و دیدند که جنازه اش نپوسیده است و این محل امروز محل زیارت مسیحیان شده است.


سینه برنادت دختری از روستاهای فرانسه و از خانواده ای فقیر بود که مدعی شد مریم مادر مسیح را می بیند و با او گفتگو می کند.

عده ای به او ایمان آورده و عده ای دیگر او را دروغگو خواندند ولی حرف های برنادت که از طرف مریم مقدس بیان می کرد و به همه مردم روی زمین پیامهای خوب زیستن را ابلاغ می نمود حتی اسقف کلیسای آن جا را نیز بر آن داشت تا به برنادت ایمان آورد.

برنادت در طول زندگیش معجزات بسیاری از جمله شفای بیماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در سال ۱۸۷۹ درگذشت.

پس از گذشت ۱۲۷ سال، مقامات کلیسایی که وی در آنجا دفن شده بود، بدن او را بیرون آوردند و دیدند که جنازه اش نپوسیده است و این محل امروز محل زیارت مسیحیان شده است.

 

اعجاز

نکته ها

هوالباقي ...

 

گویند : صاحب دلی ، برای اقامه ی نماز به مسجدی رفت .

نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس از او خواستند که پس از نماز ، بر منبر رود و پند گوید . او پذیرفت

نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوی او بود . مرد صاحب دل برخاست و بر پله ی نخست منبر نشست . بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود .

آن گاه خطاب به جماعت گفت : مردم ! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد ، برخیزد ! کسی برنخاست .

گفت : حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد ! باز کسی برنخاست .

گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید ؛ اما برای رفتن نیز آماده نیستید !

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

صبر

 

« مردي هميشه آرزو داشت تا يك گل زيبا و يك پروانه داشته باشه.  شبانه روز از خدا طلب يك گل زيبا و يك پروانه مي كرد.

ولي خداوند برايش يك كاكتوس و يك كرم فرستاد. مرد سخت ناراحت و متعجب شد.

به خدا گفت:« من تنها آرزويم داشتن اين دو بود. يعني برآورده كردن اين آرزو اينقدر برايت سخته؟»

سپس به فكر فرو رفت. با خودش گفت: خدا بنده هاي زيادي داره. شايد اصلا من رو بين اين همه بنده فراموش كرده. شايد ديگه به من سر نزنه.

خيلي ناراحت شد. از زمين و زمان نا اميد بود.

روز ها مي گذشتن تا اينكه يه روز به فكرش رسيد كه بره و به كاكتوس و كرمش يه سري بزنه و ببينه كه در چه وضعيتي هستن.

در اتاق زير شيرواني رو باز كرد. شگفت زده شد. اصلا باورش نمي شد كه چنين اتفاقي افتاده باشه.

اون كاكتوسي كه شايد اول خيلي زشت به نظر مي اومد يه گل زيبا داده بود كه شايد نظير اون گل رو كمتر جايي مي تونست پيدا كنه و اون كرم بي قواره هم به يك پروانه ي زيبا تبديل شده بود.

مرد به ياد حرفي افتاد كه چند هفته پيش به خدا گفته بود.

اشك تو چشماش حلقه زد. به خاك افتاد و خدا رو به خاطر اينكه آرزوش رو بر آورده كرده بود شكر كرد. »

 

مي شه گفت ما هم به نوعي همينطور هستيم. شايد بهتر باشه با صبر و حوصله ي بيشتري راجع به اتفاقاتي كه برامون مي افته قضاوت كنيم. البته تو قرآن هم هست كه « انسان بسيار نابينا و عجول است». ولي خوب كار نشد نداره. مي شه خودمون رو اصلاح كنيم.

 

پي نوشت:

1- داستاني كه بالا نوشتم از خودم نيست. يه كليپ فلش بود كه اين داستان رو بيان كرده بود. من فقط به زبون خودم برگردوندمش.

كاكتوس

  

موی سبیل ببر

   قصه اى از فرهنگعامه‌یکره

 

یک روز صبح زود، یک زن جوان، نفس زنان از کوهى بالا رفت و خود را به کلبه پیرمرد کوه نشین رساند. پیرمرد به انجام کارهاى بزرگ شهرت داشت. موقعى که یون اوک، وارد خانه پیرمرد شد، او بى آن که چشم از آتش اجاقش بردارد، گفت:

"واسه چى اومدى اینجا؟"

یون اوک گفت: "اوه! اى مرد بزرگ! من بیچاره و درمونده ام. مى شه برام یه معجون درست کنین؟"

 

مرد جواب داد:

"آهان! معجون! این روزها همه به معجون احتیاج دارن! نمى دونم مى شه همه دردهاى دنیا رو با معجون معالجه کرد؟"

یون اوک درست متوجه نشد که منظور پیرمرد چیست و با عجله گفت:

"اى مرد بزرگ! اگه شما کمکم نکنین، واقعاً نمى دونم کجا بروم و از کى کمک بگیرم."

پیرمرد آتش را با سیخى به هم زد و گفت:

"خب! که این طور! حالا بگو ببینم مشکلت چیه؟"

یون اوک معطل نکرد و تند تند گفت:

"من شوهرى دارم که برام خیلى عزیزه. ظرف ۳ سال گذشته به سفر رفته، اما حالا که برگشته به خونه، دیگه با من یا هیچ کس دیگه اى حرف نمى زنه. اگر هم من با هاش حرف بزنم، انگار که گوش نمى ده. موقعى هم که حرف مى زنه، زود عصبانى مى شه. هر غذایى رو که براش مى پزم، مى زنه کنار و با عصبانیت پا مى شه و مى ره. گاهى اوقات که باید توى شالیزار کار کنه، بیکار نوک تپه مى نشینه و به دریا نگاه مى کنه. اى مرد بزرگ! فقط یک معجون مى خوام که شوهر من رو دوباره عاشق و مهربون بکنه. همون جورى که قبلاً بود"

مرد گفت:

"آهان! خیلى ساده است. درسته. معجون! بسیار خوب! برو و ۳ روز دیگه بیا تا بهت بگم براى تهیه این معجون به چه چیز هایى نیاز داریم."

 

۳ روز بعد، یون اوک به خانه مرد کوه نشین برگشت. مرد گفت:

"درباره اش فکر کرده ام. معجونت رو مى سازم، ولى مهم ترین چیزى که باید توى این معجون بریزیم، یک تار موى سبیل ببره. اونو برام بیار و من معجون رو بهت مى دم."

یون اوک گفت:

"موى سبیل یک ببر زنده! چطورى بیارم؟"

مرد زاهد گفت:

"اگه این معجون به اندازه کافى برات مهم باشه، میارى."

و صورتش را برگرداند و به یون اوک فهماند که دیگر حرفى ندارد که به او بزند.

 

یون اوک به خانه برگشت و درباره این که چطور مى تواند موى سبیل ببر را پیدا کند، خیلى خیلى فکر کرد و بالاخره یک شب، موقعى که شوهرش خواب بود، با یک کاسه برنج پخته و کمى سس گوشت از خانه بیرون رفت. او به کوهستان و به جایى که مى دانست ببر آنجا زندگى مى کند، رفت و در فاصله بسیار دورى از غارى که ببر در آن زندگى مى کرد، ایستاد. سپس کاسه برنج را همان جا گذاشت و از ببر خواست که بیاید و بخورد، اما ببر نیامد.

شب بعد یون اوک دوباره به کوهستان رفت و این بار کمى به او نزدیک تر شد. باز هم کاسه برنج را گذاشت و ببر را صدا زد، اما ببر نیامد. او شب هاى مکرر به کوهستان رفت و هر بار یک قدم به ببر نزدیک تر شد تا آن که کم کم به دیدن یکدیگر عادت کردند.

 

سرانجام شبى یون اوک به سنگ کنار غار ببر رسید. این بار ببر چند قدمى به طرف او آمد و ایستاد. آن دو در نور ماه کمى به یکدیگر نگاه کردند. یون اوک توانست با لحنى آرام و تسکین دهنده با ببر سخن بگوید.

شب بعد، ببر پس از آن که با دقت به چشم هاى یون اوک نگاه کرد، پیش رفت و برنجى را که زن برایش آورده بود، خورد. از آن شب به بعد هر وقت که یون اوک به کوهستان مى آمد، مى دید که ببر منتظر اوست. هنگامى که ببر غذا را مى خورد، یون اوک سر ببر را نوازش مى داد.

تقریباً ۶ ماه با این وضع سپرى شد. بالاخره یک شب یون اوک، در حالى که سر ببر را نوازش مى کرد به او گفت:

"اوه اى ببر عزیز! اى حیوان بخشنده! من باید یکى از موهاى سبیل تو را بکنم. تو را به خدا از دست من عصبانى نشو!"

ببر مخالفتى نکرد و زن یک تار از سبیل هاى او را کند. یون اوک از راهى که آمده بود، برگشت. او در حالى که موى سبیل را محکم در دستش گرفته بود، به جاى راه رفتن مى دوید.

 

صبح روز بعد به کوهستان و به خانه مرد رفت و تار موى سبیل ببر را به دست او داد و گفت: "اى بزرگوار! پیدا کردم! تار موى سبیل ببر براتون آورده ام! حالا شما مى تونین معجون رو بسازین. معجونى رو که به من قول دادین، بدین تا شوهرم دوباره مهربون و عاشق بشه."

مرد موى سبیل ببر را گرفت، آن را خوب تماشا کرد و لبخند رضایتى روى لب هایش نشست، سپس خم شد و مو را داخل آتش انداخت. زن جوان با خشم گفت:

"اوه! چه کار کردین؟"

مرد گفت:

"بگو چه جورى پیداش کردى؟"

یون اوک با ناراحتى جواب داد:

"هرشب با یک کاسه برنج رفتم به کوهستان. اوایل دور مى ایستادم، بعد کم کم به غار که ببر توش بود نزدیک شدم و اطمینان اونو به خودم جلب کردم. من آروم و با محبت با هاش حرف زدم و بهش فهموندم که جز خیر و خوبى براش نمى خوام. خیلى صبر کردم. هر شب براش غذا بردم، با این که مى دونستم نمى خوره، ولى تسلیم نشدم. بارها و بارها این کار رو تکرار کردم. هیچ وقت باهاش تندى نکردم. هیچ وقت کارى نکردم که از دستم عصبانى بشه و بالاخره یک شب اون چند قدمى اومد به طرف من. بالاخره زمانى رسید که اون از کاسه برنجى که توى دست من بود، خورد. تازه بعد از این بود که من تونستم یک تار سبیلش رو ازش بگیرم."

مرد گفت:

"بله، بله! تو ببرو رام کردى و اعتماد و عشقش رو به دست آوردى."

یون اوک گریه کرد و گفت:

"ولى شما موى سبیل اونو انداختین توى آتیش! دیگه چه فایده اى داره؟"

مرد جواب داد:

"من فکر نمى کنم فایده اى نداشته باشه. دیگه احتیاجى به سبیل ببر نیست. یون اوک، بذار یه سؤالى ازت بپرسم. اگه تو تونستى اعتماد یک ببر رو جلب کنى، چطور نمى تونى با مهربونى و صبر، محبت و اعتماد شوهرت رو جلب کنى؟"

 

یون اوک دیگر نتوانست حرفى بزند. برگشت و از همان راهى که آمده بود به خانه اش رفت و در تمام طول راه به حقیقتى که مرد زاهد برایش فاش کرده بود، فکر کرد.

روزنامه ایران، 10/8/86

 

اندرزهاي ارزشمند لقمان به فرزندش

تهيه كننده: عبدالعزيز سليمي      

1- فرزندم هيچكس و هيچ چيز را با خداوند شريك مكن!

2- با پدر و مادرت بهترين رفتار را داشته باش!

3- بدان كه هيچ چيز از خداوند پنهان نمي ماند!

 

ادامه نوشته